|
|
|
|
![]() در وصف "بسم الله" چه می توان گفت ؟
هر چه گفته اند و بگوييم و بگويند، قطره اي بيش نيست از درياي معرفت ازلي چرا كه معروف است على (عليه السلام) از سر شب تا به صبح براى ابن عباس از تفسير بسم الله سخن مى گفت ، صبح شد در حالى كه از تفسير با بسم الله فراتر نرفته بود . ميان همه مردم جهان رسم است كه هر كار مهم و پر ارزشى را به نام بزرگى از بزرگان آغاز مى كنند ، و نخستين كلنگ هر مؤسسه ارزنده اى را به نام كسى كه مورد علاقه آنها است بر زمين مى زنند ، يعنى آن كار را با آن شخصيت مورد نظر از آغاز ارتباط مى دهند . اين معنا در كلام خداى تعالى نيز جريان يافته ، خداوند متعال كلام خود را به نام خود كه عزيزترين نام است آغاز كرده ، تا آنچه كه در كلامش هست نشانه او را داشته باشد، و مرتبط با نام او باشد، و نيز ادبى باشد تا بندگان خود را به آن ادب ، مودب كند، و بياموزد تا در اعمال و افعال و گفتارهايش اين ادب را رعايت نموده ، آن را با نام وى آغاز نموده ، نشانه وى را به آن بزند، تا عملش خدائى شده ، صفات اعمال خدا را داشته باشد، و مقصود اصلى از آن اعمال ، خدا و رضاى او باشد، و در نتيجه باطل و هالك و ناقص و ناتمام نماند، چون به نام خدائى آغاز شده كه هلاك و بطلان در او راه ندارد. خلاصه اينكه پايدارى و بقاء عمل بسته به ارتباطى است كه با خدا دارد . در تاييد اين سخن حديثي از امام باقر (عليه السلام) نقل مي كنم : سزاوار است هنگامى كه كارى را شروع مى كنيم ، چه بزرگ باشد چه كوچك ، بسم الله بگوئيم تا پر بركت باشد . گفتن بسم الله در آغاز هر كار هم به معنى استعانت جستن به نام خدا است ، و هم شروع كردن به نام او و اين دو يعنى استعانت و شروع كه مفسران بزرگ ما گاهى آن را از هم تفكيك كرده اند و هر كدام يكى از آن دو را در تقدير گرفته اند به يك ريشه باز مى گردد ، خلاصه اين دو لازم و ملزوم يكديگرند يعنى هم با نام او شروع مى كنم و هم از ذات پاكش استمداد مى طلبم . به هر حال هنگامى كه كارها را با تكيه بر قدرت خداوند آغاز مى كنيم خداوندى كه قدرتش مافوق همه قدرتها است ، سبب مى شود كه از نظر روانى نيرو و توان بيشترى در خود احساس كنيم ، مطمئنتر باشيم ، بيشتر كوشش كنيم ، از عظمت مشكلات نهراسيم و مايوس نشويم ، و ضمنا نيت و عملمان را پاكتر و خالصتر كنيم . و باز روى همين اصل ، تمام سوره هاى قرآن - با بسم الله آغاز مى شود تا هدف اصلى كه همان هدايت و سوق بشر به سعادت است از آغاز تا انجام با موفقيت و پيروزى و بدون شكست انجام شود .تنها سوره توبه است كه بسم الله در آغاز آن نمى بينيم چرا كه سوره توبه با اعلان جنگ به جنايتكاران مكه و پيمان شكنان آغاز شده ، و اعلام جنگ با توصيف خداوند به رحمان و رحيم سازگار نيست . نقل است كه حضرت نوح (عليه السلام) در آن طوفان سخت و عجيب هنگام سوار شدن بر كشتى و حركت روى امواج كوه پيكر آب كه هر لحظه با خطرات فراوانى روبرو بود براى رسيدن به سر منزل مقصود و پيروزى بر مشكلات به ياران خود دستور مى دهد كه در هنگام حركت و در موقع توقف كشتى بسم الله بگويند: ( و قال اركبوا فيها بسم الله مجراها و مرسيها ) ( سوره هود آيه 41 ) . و آنها اين سفر پر مخاطره را سرانجام با موفقيت و پيروزى پشت سر گذاشتند و با سلامت و بركت از كشتى پياده شدند چنانكه قرآن مى گويد : (قيل يا نوح اهبط بسلام منا و بركات عليك و على امم ممن معك) ( سوره هود آيه 48 ) . و نيز سليمان در نامه اى كه به ملكه سبا مى نويسد سر آغاز آن را بسم الله قرار مى دهد ( انه من سليمان و انه بسم الله الرحمن الرحيم ... ) (سوره نحل آيه30 ).
|
||
|
+
نوشته شده در سه شنبه بیست و ششم شهریور 1387ساعت 9:6 توسط پاپیروس ادیتور
|
|
||
|
|
|
|
|
ماهیت وحی مطلبی که در وبلاگ یکی از دوستان خواندم مرا به فکر فرو برد. بر آن شدم تا در این باره مطلبی بنویسم : پدیدههای عالم از سه قسم خارج نیستند: یا زمینی و طبیعی اند، یا الهی و ماوراءالطبیعی ، و یا در میانهی این دو ، یعنی نه به تمامی الهی و نه کاملاً بشری . به نظر می رسد وحی چنین پدیدهای است. وحی پدیدهای است که سَر در آسمان و آستانهی بالا دارد و پای در زمین و محدود به حدود بشری. فهم وحی و دستیابی به حقیقت آن اگرچه از ناحیهی بعضی عالمان و مفسّرانِ ما غیر ممکن دانسته شده است ولی با این همه، در طول تاریخ، متکلّمان و متدیّنان سعیِ بلیغی در فهم ماهیت و درک حقیقت وحی به خرج داده و متحمّل رنجها و مصائب بسیاری شدند(سید محمّد حسین طباطبایی، قرآن در اسلام/99). همین رفتار است که اعتقاد آن بزرگان را با علامت سؤالی جدّی مواجه میکند که آیا واقعاً درک و دریافت حقیقت وحی برای ما غیر ممکن است؟ اگر پاسخ مثبت باشد آیا اینان تلاشی بیهوده و اعمالی لغو انجام میدادهاند؟ به یقین چنین نیست چرا که ساحت آن بزرگان مبرای از پای گذاشتن در راهی بیمقصد است. لذاست که باید این تلاشها را پی گرفت و به سفارش مولانا جامهی عمل پوشاند که میفرماید: اندر این ره میتراش و میخراش تـا دم آخــر دمـی فـارغ مبـاش (مولانا جلال الدین محمد بلخی، مثنوی معنوی، دفتر اوّل، بیت1822) برای وحی همانند بسیاری از واژگان و لغات دیگر، دو تعریف ارائه شده است، که اوّلی تعریف وحی در لغت، و دوّم تعریف آن در اصطلاحِ عالمان و اندیشمندان دینی و مفسّران و پژوهشگران قرآنی است. الف) تعریف لغوی: این تعریف متوجّه مادهی اصلی کلمهی (وـحـ ی) میباشد، و موارد استعمالی این ماده دخالتی در تبیین آن ندارد. در این تعریف به چند نمونه اشاره کرده و قدر جامعی از تعاریف، بیان میشود. 1. در لسان العرب وحی اینگونه تعریف شده است:اصل وحی در لغت به معنای اِعلام در خفاست(ابن منظور، لسان العرب،15/241) 2. راغب اصفهانی در مفردات خویش در تعریف وحی میگوید:اصل الوحی الإشارة السریعة؛ وحی پیامی است که اشاره گونه و به سرعت انجام میگیرد(راغب اصفهانی، المفردات/515) 3. طبرسی در جوامع الجامع معتقد است:الوحی و هو الإلهام و القذف فی القلب، او المنام… یعنی وحی الهام است و در دل افکندن چیزی است،… الوحی کلام خفیّ فی سرعة یعنی وحی کلام پنهانی است که با سرعت همراه است(طبرسی، جوامع الجامع، تک جلدی/431). 4. صاحب تفسیر روح البیان در تعریف وحی مینویسد:اصل وحی به معنای اشارهی سریع است. وحی را بدان جهت وحی میگویند که با سرعت انجام میگیرد(اسماعیل حقی، روح البیان، 8/344). از مجموع تعاریف فوق آنچه به عنوان قدر جامع میتوان در تعریف لغوی وحی گفت عبارت است از: وحی در لغت انتقال مطلب است به ذهن مخاطب به طور سریع و پنهانی، بهگونهای که از دیگران پوشیده باشد. بعضی از محققان علوم قرآنی در بیان قدر جامع تعاریف وحی معتقدند: در معنی وحی، کلام جامع که همهی معانی را در بَر گیرد «تفهیم خفی» است و اگر وحی و ایماء را تفهیم خفی و کلام خفی معنی کنیم، همهی معانی را دربر خواهد داشت(مجموعه سخنرانیها و مقالات دومین کنفرانس علوم و مفاهیم قرآنی، دار القرآن). اما روشن است که در این تعریف، سرعت انتقال مورد غفلت قرار گرفته است و حال آن که در تعریف مورد پذیرش عالمان علوم قرآنی که همان تعریف راغب است، سرعت از ارکان تعریف وحی بوده و در تعریفش بدان تصریح شده است. گفتنی است که وحی با همین تعریف لغوی در فرهنگ عربی قبل از اسلام پذیرفته شده بود، و این لفظ از واژگان مشترک در فرهنگ آنان بوده است. شاید به همین دلیل باشد که آنان در ابتدای بعثت، پیامبر را کاهن و ساحر و… میگفتند. یکی از اندیشمندان مسلمان مصری در این باره میگوید:در تصوّر عربی، نبوّت و کهانت هر دو [وحی] بهشمار میآیند. ارتباطِ آندو، ارتباطی است میان انسان و موجودی دیگر که به مرتبهی وجودی متفاوتی تعلق دارد، فرشته در حالت نبی، و شیطان در حالت کاهن [= غیبگو]. در این ارتباط ـوحیـ پیامی رمزی وجود دارد که شخص سوّم دستکم آن را در لحظهی دریافت وحی [=ارتباط] در نمییابد… بر این پایه میتوان گفت که پدیدهی «وحی»، پدیدهای ناآشنا که از بیرونبر فرهنگ [عربی] تحمیل شده باشد نیست (نصر حامد ابوزید، مفهوم وحی، ترجمه: محمد نقی کرمی، مجلهی نقد و نظر، شمارهی 12/389 ). ب): تعریف اصطلاحی: در تعریف اصطلاحی نیز به ذکر چند نمونه از تعاریف عالمان و محققان علوم قرآنی اکتفا میکنیم: 1. شیخ مفید وحی را چنین تعریف کرده:وقتی وحی به خدا نسبت داده شود، در عرف اسلام، به پیامبران اختصاص دارد. 2. رشید رضا معتقد است: وحی را تعریف کردهاند [به اعلام خداوند متعال حکم شرعی را به یکی از پیامبران] ولی من آنرا تعریف میکنم که: یک نوع عرفان است که شخص در نفس خویش آنرا مییابد و یقین دارد از جانب خداست، با واسطه یا بدون واسطه(محمد رشید رضا، الوحی المحمدی/44). 3 . علامه طباطبایی نیز در تعریف اصطلاحی وحی مینویسد:وحی شعور و درک ویژه است در باطن پیامبران، که درک آن جز برای آحادی از انسانها که مشمول عنایات الهی قرار گرفتهاند میسور نیست(المیزان،2/159و160). آنچه از این تعاریف بدست میآیداین است که وحی اصطلاحی همانند وحی لغوی دارای ارکانی چون، پنهانی بودن، سریع بودن و از دیگران پوشیده ماندن است و این وحی به افراد خاصی از انسانها تعلق میگیرد و نه همهی آنان. نکتهی قابل تذکّر این است که قبل از ورود به بحث بعدی باید روشن کرد که میان وحی و مفاهیمی چون کشف و شهود و حتی الهام چه نسبتی است، چرا که بعضی از اندیشمندان در تعریف وحی از واژهگانی چون کشف، الهام، شعور و… استفاده کردهاند. در اینکه آیا تفاوتی میان وحی و کشف و تجربههای باطنی هست یا خیر؟ و همینطور آیا وحی و الهام به یک معنی و مفهوم دلالت میکنند یا نه؟ میان متفکّران مسلمان و همینطور مسیحی نیز اختلافات جدّی وجود دارد. ماهیّت و چیستی وحی: در بحث ماهیت و مفهوم وحی ابتدا دو مطلب به نقل از دو متفکّر مسلمان باید تذکّر داده شود. چرا که راه ورود به این عرصه را آمادهتر میسازد. مطلب اول به نقل ازدکتر نصر حامد ابوزید دربارهی تفاوت کلام الهی و وحی آورده میشود. وی معتقد است: یکی از آیاتی که در تحلیل مفهوم وحی بدان استناد میشود آیهی 51 سورهی شوری، است [وما کان لبشر أن یکلّمه اللّه إلاّ وحیاً…] من این آیه را در تفاسیر و دیگر کتب عالمان و محققان اسلامی جستوجو کردهام. اینان همگی گفتهاند که این آیه دربارهی وحی سخن میگوید. امّا به نظرم این نه از وحی، بلکه از کلاماللّه سخن میگوید. از آنجا که گمان میکردهایم، وحی همان کلام اللّه است و کلام اللّه نیز مساوی وحی است، این آیه را شتابزده فهم و قرائت کردهایم، گمان من بر این است که باید در تحلیل خودمان، میان وحی و کلام اللّه تفکیک کنیم و بگوییم بنابراین، کلام الهی سه گونه است، که یکی از آنها وحی است(نصر حامد ابوزید، مصاحبه با مجله کیان، شمارهی54). ایشان در ادامهی توضیحات خود میافزاید:… اگر بر اساس چنین تفکیکی میان وحی و کلام الهی (انواع سه گانه آن) به آیه بنگریم، درمییابیم که جبرئیل کلمات را بر پیامبر ابلاغ نکرده بلکه آنها را الهام (وحی) کرده است. این فهم از آیه، با مفاد آیهی نزله علی قلبک (بقره/97) و نزل به الروح الأمین علی قلبک (شعرا، 26/194و193) سازگار و همخوان است. چنین است که میتوانیم قرآن را وحی و کلام ملفوظ آن را از جانب پیامبر بدانیم. مطلب دوّم نظریهی دکتر توشی هیکو ایزوتسو مستشرق مسلمان در مورد تعریف وحی است: وحی در اسلام بدان معنی است که خدا «سخن میگوید» و خود را به میانجیگری زبانی که قابل فهم بشر است آشکار میسازد، این مهمترین و اصلیترین واقعیت است. ایشان در ادامه و با توضیح بیشتر این معنی از وحی مینویسند:برای عمل تکلّم، یعنی پارول از حیث پارول بودن، لازم است که A وB هر دو به دستگاه علامتی واحدی متشبّث شوند، به عبارت دیگر برای اینکه ارتباط زبان شناختی مؤثری صورت پذیر باشد، A باید با زبانی سخن بگوید که برایB مفهوم باشد. در وحی قرآنی خدا [A] با فرستادهاش [B] حضرت محمد(ص)، به زبان [B] که عربی است سخن میگوید. [علاوه بر این]قرار داشتن A وB در یک تراز و مرتبهی هستی و تعلق داشتن به یک مقولهی وجود، جنبهی اساسی دارد و چون اختلاف وجود شناختی میان A وB موجود میباشد، لازم است پیشآمد فوقالعادهای برای A وB اتفاق افتد(توشی هیکوایزوتسو، خدا و انسان در قرآن/210). استاد ابراهیم امینی درباره ماهیت محی و جمعبندی آرای فلاسفهی اسلامی در این باره می گوید:فلاسفهی اسلام در توجیه و تبیین ماهیت وحی و نبوّت به چند مطلب استناد کردهاند: 1. پیامبر یک انسان کامل است و نفس و عقل او در مرتبهی اعلای انسانیّت قرار دارد. 2. نفس پیامبر از کدورات معاصی و تعلقات دنیوی کاملاً منزّه است. صاف و نورانی و صیقلی میباشد و برای دریافت علوم و معارف پروردگار جهان آمادگی دارد. 3. نفس قدسی پیامبر آنقدر قوی و نورانی است که میتواند در زمانی کوتاه از بشریّت منسلخ گردد و بهسوی افق ملائکهی مقرّبین و جهان غیب صعود نماید و بدین وسیله در معرض تابش علوم و معارف آن جهان نورانی واقع شود. 4.روح قدسی پیامبر از جهت شدّت اتصال به عالم غیب در حد مشترک بین عالم ملک و ملکوت واقع شده و میتواند در زمان واحد هر دو جنبه را نگهدارد. 5. حس مشترک و قوّهی متخیّلهی پیامبر نیز مانند نیروی عقلش، در حدّ اعلای قوای انسانی است. در این مرحله است که فرشتهی وحی را میبیند و صدای او را میشنود. 6.حکمای اسلام در نظام آفرینش و ادارهی جهان به عقول دهگانه معتقدند… و عقل دهم را که عقل فعّال نامیده میشود، واسطهی افاضهی کمال بر جهان مادی و مباشر استکمالات آن میدانند… و به همین جهت است که منبع علوم پیامبر را نیز عقل فعال میدانند، و گاهی او را همان جبرئیل مذکور در احادیث و تاریخ دانستهاند. ماهیت وحی از منظر عارفان: ماهیّت وحی از منظر عارفان نیز قابل تأمل است. در اینجا فقط نظر محیالدّین ابنعربی را که یکی از قلّههای رفیع عرفان است نقل میکنیم. استاد محمد مجتهد شبستری در توضیح نظریهی ابنعربی مینویسند:ظاهراً ابنعربی عارف نامور مسلمان در قرن ششم و هفتم هجری اوّلین کسی بود که نظر دیگری دربارهی معنای سخن وحیانی خداوند اظهار کرد و بر اساس آن بهصورت صریحی دربارهی استمرار وحی سخن گفت….(محمّد مجتهد شبستری، هرمنوتیک کتاب و سنّت/128). اما به تعبیر ابراهیم امینی:با آن که قرآن، وحی را بهعنوان یک حقیقت میپذیرد و در آیات فراوان، آن را به پیامبران نسبت میدهد لیکن در بیان ماهیت آن، جز به صورت اشاره، چندان توضیحی ندارد( وحی در ادیان آسمانی/97 و 101). انواع وحی:قریب به اتفاق مفسّران و محقّقان علوم قرآنی و متکلّمان و دیگر اندیشمندان اسلام، وحی رسالی یا وحی نبوی را به سه نوع تقسیم میکنند، که این تقسیم بندی الهام گرفته از آیهی51 سورهی شوری است. استاد محمد هادی معرفت در انواع وحی مینویسند، وحی رسالی بر سه قسم است: 1. وحی مستقیم: القای وحی مستقیم و بدون واسطه بر قلب پیامبر است. 2.خلق صوت: با رسیدن وحی به گوش پیامبر بهگونهای که کسی جز او نشنود. اینگونه شنیدن صوت و ندیدن صاحب صوت مانند آن است که کسی از پس پرده سخن میگوید و به همین علت با تعبیر «أو من وراء حجاب» از آن یاد شده است… وحی بر پیامبر اسلام در لیلة المعراج به همین گونه انجام گرفت. 3. القای وحی بوسیلهی فرشته: جبرئیل پیام الهی را بر روان پیامبر اکرم(ص) فرود میآورد چنانکه در قرآن آمده است. این تقسیمبندی دربارهی وحی رسالی مورد اتفاق است، منتهی در مورد استعمال کلمهی وحی در دیگر معانی آن در قرآن، میان محقّقان قرآنی اختلاف زیادی است. وحی در تقسیم اولیه و با توجه به استعمالات قرآنی به دو بخش تقسیم میشود: 1.تقسیم وحی با توجّه به مخاطبان آن. 2. تقسیم وحی با توجه به وحی کننده. بخش اول خود به دو بخش تقسیم میشود: ۱. مخاطبان انسانی وحی که شامل: الف) وحی به انبیا مانند آنچه در آیات (نساء/163) و (اعراف/117) و (نحل/123) و… آمده است.ب) وحی به انسانهای متدین مانند آیهی (مائده/111).ج) وحی به منتسبین به بیت نبوّت همانند آیات (قصص/7) و (یونس/87).2. مخاطبان غیر انسانی وحی که شامل:الف) وحی به ملائکه مانند آیهی (انفال/12).ب) وحی به زنبور عسل (نحل/68). بخش دوّم نیز به سه بخش تقسیم میشود: 1.صاحب وحی خداوند باشد مانند بسیاری از آیات که در آنها وحی به خداوند نسبت داده شده است. 2. وحی کننده بعضی انسانها به بعضی دیگر از همنوعان خود باشند مانند آیات (انعام/112) و (مریم/11). 3.وحی به شیاطین نسبت داده شده و اینان صاحب وحی شناخته شدهاند، مانند آیهی (انعام/121)، که شیاطین به دوستان خود وحی میکنند. بنابراین تقسیم، لفظ «وحی» در قرآن کریم هشت استعمال داشته که در هر مورد باید به تناسب محل استعمال ترجمه و تفسیر گردد و از سرایت دادن مفهوم هر مورد به مورد دیگر حتی الامکان اجتناب کرد.
|
||
|
+
نوشته شده در شنبه بیست و سوم شهریور 1387ساعت 12:35 توسط پاپیروس ادیتور
|
|
||