تبليغاتX
پاپیروس
کتاب.نقد.نوشتار. پژوهش و دل نوشته
 

 

chehrehai-mandegar.jpg

 

 

آشنایی بیبشتر با خواجه نصیر الدین طوسی و آثار او 

 ( ۵ اسفند روز بزرگداشت این دانشمند ایرانی است و روز مهندسی نامیده شده است).

ولادت
خـواجه نصیر الدیـن طوسى، روز شنبه یازدهـم جمادى الاول سال 597 هـ.ق در شهر طوس خراسان چشـم به جهان گشـود نام او محمد، کنیه اش (ابو جعفر ) لقبش (نصیر الدیـن) (محقق طوسى) (استاد البشر) و شهرتـش (خـواجه) است.

تحصیلات
خواجه نصیر الدیـن ایام کودکى و جـوانى خود را در طوس گذراند، و دروس مقدماتى از قبیل خـواندن و نوشتـن، قرائت قرآن، قـواعد زبان عربـى و فارسى، معانى و بیان و مقدارى از علـوم منقـول از قبیل حدیث و ... را نزد پدر روحانى خـود (محمد بـن حسـن طـوسى) فراگرفت در ایـن ایام خواجه نصیر از مادرش در یادگیرى خـواندن قـرآن و متـون فارسـى استفاده مـى کـرد .خواجه بعد از طى دوره سطح عالى در نیشابـور و برای ادامه تحصیل به شهر رى و از آنجا به قم و بعد از مدتی راهى اصفهان شد، لیکـن در اصفهان استادى که بتـواند از او استفاده نماید، نیافت بعد از انـدک مـدتـى به عراق مهاجـرت نمـود در عراق علـم فقه را فراگرفته و در سال 619 هـ ق، موفق به اخذ درجه اجتهاد و اجازه روایت از معین الـدیـن گشت خـواجه در عراق در درس اصـول فقه علامه حلـى حـاضـر گشت، وى نیز متقـابلا در درس حکمت خواجه شرکت مى نمود ایـن سنت حسنه تاکنون در حـوزه ها باقى است و استاد و شاگرد به فراخـور معلـومات علمـى یکـدیگر از هـم استفاده مـى کنند و نهایت تـواضع و فروتنـى را براى کسب علـم از خود نشان مى دهند.
خـواجه سپـس در موصل نجـوم و ریاضـى را مـىآمـوزد به ایـن ترتیب خـواجه نصیر دوران تحصیل خـود را پشت سر مـى گذارد و بعد از مـدتها دورى از وطـن و خـانـواده قصـد عزیمت به خـراسـان مـى کنـد.

اساتید
خواجه نصیر الدین از محضر اساتیدی که از محضرشان بهره مند گردیده است عبارتند از:
1 ـ از محضر دایى بزرگوارش (نور الدیـن على بـن محمد شیعى) .
2 ـ از محضر ریاضـى دان معروف آن زمان (محمد حاسب) کسب فیض نموده است.
3ـ آخریـن استادى که خواجه در طوس پیـش او تلمذ نمود (عبدالله بـن حمزه) دایى پدرش بوده است.
4 _ درس خارج فقه و حدیث و رجال را در محضر امام سراج الدین کسب علم نمود.
5_ فرید الدیـن داماد نیشابورى دانشمند بزرگ آن عصر بود که خـواجه در حضـور ایـن استـاد اشـارات ابـن سینا را آمـوخت.
6ـ کتاب قانـون ابـن سینا را از قطب الـدیـن فرا گرفته و در نهایت از محضـر عارف نامـور شیخ عطار نیشابـورى بهره مند گردید.
7ـ ابـو السادات اسعد بـن عبد القادر.
8 _ خـواجه نصیر علـم فقه را از محضـر (معین الدیـن سالم) فرا گرفته است.
9ـ در موصل از محضر (کمال الدیـن موصلى) نجـوم و ریاضـى را آموخت.

شاگردان
شاگردان بسیاری از محضر خواجه کسب علم نموده اند که معروف ترین آنان را می توان : علامه حلی و ابـن فـوطـى یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب را نام برد.

تألیفات
آثار علمى و قلمـى فـراوانـى از خـواجه به یادگار مانـده که به برخى از آنها اشاره مى گردد.
1 ـ تجرید العقایـد
2 ـ شرح اشارت بـو علـى سینا
3 ـ قـواعد العقـایـد
4 ـ اخلاق ناصـرى
5 ـ آغاز و انجام
6 ـ تحـریـر مجسطـى
7 ـ تحریر اقلیـدس
8 ـ تجـریـد المنطق
9 ـ اساس الاقتباس
10 ـ ذیج ایلخانـى
11 ـ آداب البحث
12 ـ آداب المتعلمیـن
13 ـ روضه القلوب
14 ـ اثبات بقاء نفس
15 ـ تجرید الهندسه
16 ـ اثبات جوهر
17 ـ جامع الحساب
18 ـ اثبات عقل
19 ـ جام گیتى نما
20 ـ اثبات واجب الوجود
21 ـ الجبر و الاختیار
22 ـ استخراج تقویم
23 ـ خلافت نامه
24 ـ اختیارات نجوم
25 ـ رساله در کلیات طب
26 ـ ایام و لیالى
27 ـ علم المثلث
28 ـ الاعتقادات
29 ـ شـرح اصـول کافـى

 
گفتار بزرگان
علامه حلـى از شاگردان بر جسته خـواجه که از بزرگتریـن علماى مذهب تشیع است در باره خصوصیات اخلاقى استادش مى گوید: خـواجه بزرگوار در علوم عقلى و نقلـى تصنیفات بسیار دارد و در علـوم اسلامـى بر طریقه مذهب شیعه کتابها نوشت او شریف تریـن دانشمندى بود که مـن در عمرم دیـدم.
(ابـن فـوطـى) یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب خـواجه نصیـر در خصـوص اخلاق استـادش مـى نـویسد : خـواجه مردى فاضل و کریـم الاخلاق و نیکـو سیرت و فـروتـن بـود و هیچگاه از درخـواست کسـى دل تنگ نمى شد و حاجتمندى را رد نمى کرد و بـرخورد او با همه با خوش رویـى بـود.
(ابـن شاکر) یکى دیگر از مـورخان اهل بیت است که اخلاق خـواجه را چنین توصیف مى کند: خواجه بسیار نیکـو صـورت، خوش رو، کـریـم، سخـى، بـردبار، خـوش معاشـرت، زیـرک و با فـراست بـود و یکـى از سیاستمـداران روزگار به شمار مـى رفت.
(جـرجـى زیـدان) دربـاره خـواجه چنیـن مـى نـویسـد : علـم و حکمت به دست این ایرانـى در دورتـریـن نقطه هاى بلاد مغول رفت تـو گویى نور تابان بـود در تیره شامى.
برو کلمـن آلمانـى در کتاب تاریخ ادبیات راجع به قرن هفتـم مى نویسد : مشهورترین علما و مؤلفین ایـن عصر مطلقا و بدون شک نصیر الدیـن طوسى است.
در کتاب تحفه الاحباب محدث قمـى، صاحب مفـاتیح الجنـان، در مـورد خـواجه نصیـر مـى نـویسـد : نصیر المله و الدین، سلطان الحکماء و المتکلمیـن، فخر الشیعه و حجة الفـرقه النـاجیه استـاد البشـر و العقل الحـادى عشر.
خصوصیات اخلاقی
خـواجه را نمى تـوان یک دانشمند محصـور در قلـم و کتاب به شمار آورد او هرگز زندگى خـویـش را در مفاهیـم و واژه ها خلاصه نکرد آنجا که پاى اخلاق و انسانیت به میان مـىآمد، او ارزشهاى الهى و اسلامى را بر همه چیز ترجیح مـى داد خواجه از زندان نفـس و خـود خـواهى رها گشته بـود زندانى که با علـم و دانـش نتـوان از آن بیرون آمد بلکه رهایـى از آن ایمان به خـداوند متعال و تقـوا و عمل صـالح لازم دارد بـا وجـود اینکه بیـش از هفت قـرن از عصـر خواجه مى گذرد ولى هنوز سخـن او، رفتار او و دانش او، زینت بخـش مجـالـس و محـافل اهل علـم و دانـش مـى بـاشـد.

فعالیت
چنـدى از فتح بغداد نگذشته بـود، که هلاکـو خـواجه را به ساختـن رصد خانه تشـویق کرد هلاکو کلیه موقوفات را به خـواجه واگذار کرد تـا 110 آنها را به مصـرف رصـد خـانه بـرسـاند.
خـواجه به امر هلاکـو، مشاهیر، حکما و منجمان را به مراغه احضار کرد رصـد خانه مراغه در سال 656 هـ. ق، آغاز و در سال 672 هـ. ق، به اتمام رسید در ایـن رصد خانه از ابزار نجـومـى که از قلعه المـوت و بغداد آورده بـودنـد استفـاده گـردیـد خـواجه تـوانست کتابخانه عظیمـى در آنجا تأسیـس کنـد تعداد کتب آن را بالغ بـر چهار صـد هزار جلـد نـوشته انـد (برگرفته از مطالب کاوه حسابی ). 

دوران بازگشت به وطن
خواجه در بیـن راه بازگشت به وطـن از شهرهاى مختلف عبـور کرد و به نیشابـور رسید , نیشابور در آن زمان چند بار مـورد هجـوم قرار گرفته بـود و شهر در دست مغولان بـود.
خواجه بعد از نیشابـور به طـرف طـوس زادگاه خـویـش ادامه مسیـر داد و از آنحا خـود را به قایـن رساند تا بعد از سالها به دیدار مادر و خـواهرش مـوفق شـود مدتـى در قایـن اقامت کـرده و به تقـاضـاى اهل شهر امام جماعت مسجـد شهر را قبول و به مسائل دینـى مردم رسیـدگـى کرد و اطلاعاتـى نیز درباره قوم مغول به دست آورد.
خـواجه در سال 628 هـ ق، در شهر قایـن با دختر فخر الـدین نقاش پیمان زناشـویـى بست و به ایـن ترتیب دوره اى دیگر از زندگى پر فراز و نشیب خـواجه آغاز گردید. بعد از چند ماه سکونت در شهر قایـن از طرف محتشـم قهستان به نام ناصر الدیـن که مردى فاضل و کـریـم و دوست دار فلاسفه بـود دعوت به قلعه شـد او به اتفـاق همسـرش به قلعه اسمـاعیلیـان رهسپـار گـردیـد.
قلعه هاى اسماعیلیه بهترین و محکـم تریـن مکان در بـرابـر حمله مغولها بود.
در ایـن مدت که خـواجه نصیر در قلعه قهستان بود بسیار مورد احترام و تکریم قرار مى گرفت و آزادانه به شهر قایـن رفت و آمد داشته و به امور مردم رسیدگى مى نمود در همیـن زمان بود که به در خـواست میزبـان کتـاب (طهاره الاعراق) ابـن مسکـویه را از عربـى به فـارسـى تـرجمه کـرد و نام آن را اخلاق ناصـرى (به نام میزبان خود) نهاد.
خـواجه نصیر حـدود 26 سال در قلعه هاى اسماعیلیه به سر برد و در ایـن مـدت دست به تألیف و تحریر کتابهاى متعددى زد از جمله شرح اشارات ابـن سینا، اخلاق ناصرى، رساله معینیه، مطلوب المومنیـن، روضه القلوب، رساله تـولى و تبرى و ... خـواجه در ایـن دوره از زندگانى پر ماجراى خویـش از کتابخانه هاى غنى اسماعیلیان بهره ها بـرد و به علت نبـوغ فکرى و دانـش و آلایـش معروف و سرشناس گشت.
مغول بیشتـر ممالک اسلامـى را به اطاعت خـود در آورده بـود ولـى اسماعیلیه و بنـى عباس هنـوز در قـدرت بـودند در حالـى که سران مغول در فکر یـورش به بغداد، مقر بنـى عباس، بـودند اسماعیلیه ظلـم و ستـم را از حد گذرانده و فساد آنقدر شدت پیدا کرده بود که کسى طاقت نداشت تا جایى که قاضى شمس الدیـن قزوینى که عالـم و مورد اعتماد مردم قزویـن بود از ستم فزون از حد اسماعیلیه به (قا آن )نـوه چنگیز خان شکایت بـرده و طلب کمک نمـود تا اینکه (قا آن) برادر کوچک خـود هلاکو خان را مأمـور سر کـوبى قلعه هاى اسماعیلیه کرد. هلاکـو خان در سال 651 هـ ق، بـا 12000 نفـر روانه قهستان شـد نماینده اى پیش (ناصر الدیـن) گسیل داشته و او را به قبول اطاعت از خود فرمان داد ناصر الدین که در ایـن زمان پیر و ناتوان شده بود به نزد هلاکو رفت و تسلیم گردید هلاکو هـم او را محترم شمرد و به حکومت شهر تـون (فردوس کنونى) فرستاد با تسلیـم شدن ناصر الـدیـن عملا شکستـى در جبهه اسماعلیه رخ داد و مغولان قلعه ها را یکى پس از دیگرى تسخیر کردند.
خواجه نصیر با اطلاع از ایـن جریان دانست که هلاکـو مرد خـونریزى نیست چـون که ناصـر الـدیـن را دولت دیگر بخشیـده سپـس هلاکـو دو نماینده نزد (خورشاه) فرستاد و او را به تسلیـم شـدن خـواند، خورشاه با مشـورت و صلاح دیـد خـواجه حاضـر به قبـول اطاعت شـد خـواجه مذاکراتـى با هلاکـو داشت و ضمـن آن گفت پادشاه نباید از قلعه ها نگران باشد چـونکه دلایل نجـومى چنان نشان مى دهد که دولت اسماعیلیه در حال سقوط است پیـش بینى خواجه درست بود روز شنبه اول ذیقعده سال 654 هـ ق، با تسلیـم شـدن خـورشاه نقطه پایان بر حکـومت اسماعیلیان در ایران گذاشته شد و از آن پـس جز نامـى از اسماعیلیان در تاریخ باقـى نماند خان مغول خـواجه را که در جلـوگیرى از خونریزى و تسلیـم شدن خـورشاه نقـش بسزایى داشت با احتـرام پذیـرفت و از او تجلیل فـراوانـى نمـود.

وفات
هیجـدهـم مـاه ذیحجه سـال 672 هـ ق، آسمـان بغداد رنگ دیگـرى داشت گـویى اتفاقى در شرف وقـوع است که آرامـش را از ایـن شهر بگیرد و مردم را در عزا بنشاند.
با رحلت خواجه بغداد یکپارچه غرق ماتـم شد و اشکها چون سیلاب از گونه ها جارى گردید، با ارتحال خـواجه جهان تشیع بزرگتریـن حامى خویـش را در دستگاه حکومت از دست داد خواجه با احترام خاصى به سـوى آستان مقـدس امام کاظم (علیه السلام) تشییع و در جـوار آن امام همام به خاک سپرده شد.

پیشاپیش

۵ اسفند ُ روز مهندسی ُ را از طرف خودم به همه دوستانی که در رشته فنی مهندسی به مردم خوبمان خدمت می کنند

 تبریک و شادباش می گویم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 8:41  توسط پاپیروس ادیتور   | 

 

Go to fullsize image

 

جشنهای ایرانی

 

در دوران ساسانیان و حتی زمانهای کهن تر از آن، سالشماری ایرانیان به این گونه بوده که سال از 12 ماه 30 روزه (جمعا 360 روز) و 5 روز پایانی سال یا "گاهانبار" (در سال کبیسه 6 روز گاهانبار) تشکیل می شده. که در آن هر یک از 30 روز ماه و 6 روز گاهانبار برای خود نامی داشته است.

امروزه نیز ما تقریبا همان روش را به کار می بریم، با این تفاوت که به جای استفاده از نام روزهای ماه از هفته استفاده می کنیم و 6 روز گاهانبار را به ماه های اول سال اضافه کرده ایم، به گونه ای که 6 ماه 31 روزه و 6 ماه 30 روزه حاصل شده است. می گویند این از کارهای بزرگ خیام بوده است. مزیت سالشماری نوین، که به جلالی نیز مشهور است، این است که چون مدار حرکت زمین بیضی شکل است با اضافه کردن 6 روز به نیمه نخست سال، روز اول مهر دقیقا روزی می شود که زمین در اعتدال پاییزی قرار می گیرد همانگونه که در یکم فروردین ماه زمین در اعتدال بهاری است. سیستم سالشماری ای که دقیق ترین تقویم در دنیا است.

اما در سیستم سالشماری کهن، نام ماه ها تقریبا همان بوده که امروز هست (تغییرات آوایی به خاطر گذر هزاران ساله طبیعی است) و نام روز های ماه چنین بودند[1]:

 

  1. هرمزد )اهورامزدا(
  2. بهمن )وهومنه(
  3. اردیبهشت
  4. شهریور 
  5. اسفند (سپندارمز)
  6. خرداد (هوروتات)
  7. امرداد (امرتات)
  8. دی به آذر
  9. آذر 
  10. آبان
  11. حورشید
  12. ماه 
  13. تیر (تیشتر)
  14. گوش 
  15. دی به مهر
  1. مهر (میثرا)
  2. سروش
  3. رشن
  4. فروردین (فروهر)
  5. بهرام (ورهرام)
  6. رام 
  7. باد
  8. دی به دین
  9. دین 
  10. ارد 
  11. اشتاد
  12. آسمان
  13. زامیاد
  14. مهر سپند
  15. انیران

ایرانیان جشن های بسیاری داشتند همچون؛ جشن نوروز، جشن سده، جشن روزهای گاهانبار[2]، جشن یلدا و جشن های دیگر، به عنوان نمونه جشنی که در ماه شهریور برای سالخوردگان خانواده می گرفتند[3]. به انضمام اینکه هر گاه نام روز و نام ماه یکی می شده ایرانیان آن روز را به جشن می ایستادند که از مهمترین جشنهای سال پس از نوروز بودند. نام این جشن ها و دلیل آنها در زیر آورده شده:

  1. فروردین روز از ماه فروردین (19 فروردین)، جشن فروردینگان: جشنی برای آمرزش درگذشتگان، جشن مردگان
  2. اردیبهشت روز از ماه اردی بهشت (3 اردیبهشت قدیم، 2 اردیبهشت جدید[4])، جشن اردیبهشتگان: جشنی برای فرشته آتش
  3. خرداد روز از ماه خرداد (6 خرداد قدیم، 4 خرداد جدید[5])، جشن خردادگان: جشنی که در کنار رودخانه ها و دریاها صورت می پذیرفته
  4. تیر روز از ماه تیر (13 تیر قدیم، 10 تیر جدید)، جشن تیرگان: جشن آب و آبپاشان. در این روز آرش کمانگیر مرز میان ایران و توران را مشخص نمود. جشن ستاره تیشتر، ستاره باران.
  5. امرداد روز از ماه امرداد (7 امرداد قدیم، 3 امرداد جدید)، جشن امردادگان: جشن ایزد جاودانگی.
  6. شهریور روز از ماه شهریور (4 شهریور قدیم، 30 امرداد جدید)، جشن شهریورگان: در برهان قاطع این روز را زادروز دارا (کوروش) دانسته اند.
  7. مهر روز از ماه مهر (16 مهر قدیم، 10 مهر جدید)، جشن مهرگان: بزرگترین جشن پس از نوروز در میانه سال که به مدت 6 روز جشن می گرفتند. گویند در این روز فریدون، ضحاک را در دماوند به بند کشید.
  8. آبان روز از ماه آبان (10 آبان قدیم، 4 آبان جدید)، جشن آبانگان: جشن آب. گویند در جنگ میان ایران و توران، افراسیاب نهرها و کاریز ها را ویران کرد. پس از پایان جنگ، در چنین روزی پسر تهماسب دستور به لایروبی نهر ها می دهد و خشکسالی از میان رفت، جشن ایزدبانوی آب، ناهید.
  9. آذر روز از ماه آذر (9 آذر قدیم، 3 آذر جدید)، جشن آذرگان: جشن آتش و آتشکده.
  10. دی به آذر روز ار ماه دی (8 در قدیم، 2 دی جدید)، جشن دیگان: جشن کمک به مستمندان.
  11. بهمن روز از ماه بهمن (2 بهمن قدیم، 26 دی جدید)، جشن بهمنگان: جشن پادشاهان. روزی که در آن ایرانیان مشترکا آشی از انواع سبزی و غله می پختند به نام دانگی. واژه دانگ (برای اشتراک در چیزی) از همین جا گرفته شده.
  12. اسفند روز از ماه اسفند (5 اسفند قدیم، 29 بهمن جدید)، جشن اسفندگان (یا سپندارمزگان): جشن زنان. در این روز شوهران به زنان خود هدیه می دادند. جشن عشق.

میبینید ؟ این همه جشن داریم و از بیشتر آنها بی خبریم.

 

میدانم! در جامعهای که تمام تعطیلیهایش از نوع عزاداری است و جشن‌هایش هم در مواجهه با عزاداری‌ها بی‌رنگ می‌شوند، سخت است دل نبستن به جشن‌های این و آن. می‌دانم که هر بهانه‌ای برای شاد بودن در این خرابه سرا غنیمت است. می‌دانم که نسل کسانی چون من رو به انقراض است و نه نوشته‌هایم و نه دیدگاههایم دیگر خریداری ندارند و میهن دوستی به‌قدر تفاله‌ای نمی ارزد.

با این همه فقط یک نکته کوچک:

 

شما که می خواهید شاد باشید، شما که می‌خواهید به عشقتان هدیه بدهید، اگر تنها کمی، بسیار کم، در میانهی این هیاهو، نیمه علاقه‌ای هم به این کهن سرا دارید، بیایید، محبت کنید و هدیه‌ی‌تان را به جای 14 فوریه ( 26 بهمن ماه)، 29 بهمن ماه بدهید.

+ نوشته شده در  جمعه بیست و ششم بهمن 1386ساعت 22:2  توسط پاپیروس ادیتور   |