![]() |
![]() |
|
| کتاب.نقد.نوشتار. پژوهش و دل نوشته |
سلام من به یوسف گمگشته دل زهرا و گل خوشبوی گلستان انتظار
تو را در آب بايد ديد
جهان تار است در چشمي كه غافل باشد
از چشمت نگاهت را مگير از من
سلام عزیزان . این وبلاگ از امروز تا بیست و هفتم مرداد به نوشته هایی درباره آقا امام زمان اختصاص داره . بیایید از همین امروز دوم مرداد تا بیست و هفتم مرداد به نیت ظهور آقا امام زمان و سلامتی حضرتش هر روز صد صلوات بفرستیم . به امید ظهورش
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 9:18 توسط پاپیروس ادیتور |
|
|
روزی مرد کوری روی پلههای ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود . او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد . عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد . مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد: |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 8:43 توسط پاپیروس ادیتور |
|
|
هیچ موجودی از یک روز به روز دیگر منتقل نمی شود .امکان استفاده از اعتبار فردا هم در امروز وجود ندارد . مانند اینکه هر روز حساب جدیدی برای ما گشوده و هر شب باقی مانده موجودی سوزانده و از بین برده می شود . اگر نتوانیم از اعتباری که هر روز در اختیارمان قرار می دهند استفاده کنیم بازی را خواهیم باخت .
بازی زندگی را می گویم .در هر زمان هیچ برگشتی به عقب وجود ندارد به حساب فردا هم نمی توان خرج کرد و باید با موجودی امروز ساخت. بنابراین بهترین کاری که می شود کرد سرمایه گذاری برای سلامتی و شادی و موفقیت و تعالی است . هر روز جدید با ایده ای جدید . آری دوستان زمان در انتظار هیچ کس نمی ماند . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:48 توسط پاپیروس ادیتور |
|
|
جشن 90 سالگي، نلسون ماندلا، رئيس جمهور سابق آفريقاي جنوبي با حضور بسياري از شخصيت هاي سياسي و چهره هاي مشهور دنياي هنر و سرگرمي چهارشنبه 25 ژوئن در لندن برگزار شد. عکس های شخصیت ها رو نمیزارم مخصوصا خانم ها چون خب دیگه ..................... ولی خب این رو بگم که پيش از برگزاري اين جشن، نلسون ماندلا با اليزابت دوم، ملكه بريتانيا ديدار كرد که عکسش هم زیاد دیدنی نبود . دوست داشتم بودم و بهش میگفتم تولدت مبارک آزادی خواه.
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هشتم تیر 1387ساعت 14:4 توسط پاپیروس ادیتور |
|
|
روز مادر یا روز زن؟
روز زن یا روز مادر؟ این دو بسیار باهم تفاوت دارند و تلقی نامگذاری کنندکان این روز از جنس مونث را نشان می دهد.آنچه که امروزه در کشورمان توسط فرهنگ رسمی اشاعه میشود مادر بودن زنان است و تاکید بر این وجه زنان . به طوری که حتی در آموزشهای رسمی مانند مدارس و تلویزیون وجه غالبی که از حضرت زهرا(س) ارائه میشود وجه مادر بودن اوست و اینکه چهار فرزند صالح و براستی الگو برای انسانها پرورده است ولی ما از وجه زن بودن حضرت زهرا چیز زیادی نشنیده ایم. از کسی که برای دفاع از حق خود و همسرش حاضر میشود با حکومت وقت در افتد .
آنچه که فرهنگ رسمی به زنان ما توصیه می کند همان شعار معروف است: فرزندان - مسجد - آشپزخانه . در فرهنگ رسمی مادر بودن مهمترین موضوع در زندگی زن است. پس عجیب نیست که این روز را روز مادر می نامند. و او را به عنوان رکن خانواده می ستایند. در واقع رسالت زنان این است که زیبا باشند و بچه به دنیا بیاورند....... جنس مونث خویشتن را برای جفتش می آراید و برای او فرزند درست می کند. شاید بر اساس همین طرز تلقی است که چندی پیش نام مرکز مشارکت امور زنان به مرکز امور زنان و خانواده تغییر یافت.تاکید بر خانواده فردیت زن را از بین می برد و او را از دنیای بزرگتر که مربوط به امور سیاست و دولت و اقتصاد است بریده و به دنیای کوچکتر رهنمون می سازد . که دنیای زن ، دنیای شوهر او،خانواده او ، فرزندان او و خانه اوست. گفتاری با مضمون زیر را بسیار شنیده ایم: من از زنانی که خودشان را داخل سیاست می کنند بیزارم... نگاه میکنید و زنی را می بینید که حالت حمله گرفته و آماده است پنجول بکشد. جوانمردی یعنی زنان را در موقعیتی که شایسته آنها نیست قرار ندهیم. هر چیزی که لازمه اش نبرد باشد منحصرآ وظیفه مردان است. زمینه های بسیاری وجود دارد که در آنها می توان به زنها اتکا کرد . مثلآ گرداندن چرخ خانواده یکی از آنهاست. نظر شما چیست؟ توضیح: جملاتی را که در این نوشتار به صورت رنگی نوشته شده اند در این زمانه در کشورمان بسیار شنیده ایم و می شنویم ولی جالب خواهد بود اگر بدانیم که جملات قرمز از هیتلر ، جملات سبز از موسولینی و جملات آبی از گوبلز (وزیر تبلیغات هیتلر) است. |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 9:15 توسط پاپیروس ادیتور |
|
|
زبان تخصصی روشنفکران
«روزی عالِمی از كنار مردی كه پشتهی هیزمی بر الاغ خود نهاده بود عبور میكرد. مرد عالم رو به او كرد و پرسید: این بار حُطَب را كه بر ظَهر این حمار نهادهای به چند دینار ابتیاع كردی؟ مرد نگاهی به او انداخت و گفت: جناب! باز هم از این دعاها در حق ما بكنید!» حكایت زبان برخی روشنفكران ما و تودهی مردم هم همین است. اگر چند پزشك در بالای بستر بیمار به زبان تخصصی گفتگو كنند اشكالی پیش نخواهد آمد چون حاصل این گفتگو، تجویز داروییست كه به بهبود بیمار كمك میكند. اما در مورد معضلات اجتماعی دقیقاً وضع برعكس است. چون اصولاً همین گفتگوها راه درمان بیماری جامعه است. رنج و درد جامعه وقتی فروكاسته میشود كه نتایج پژوهشها به آستانهی آگاهی مردم رسانده شود. یکی از مشکلات روشنفكران سخن گفتن و نوشتن به زبان تخصصی است . نمیتوان به زبانی پیچیده و دشوار سخن گفت و مقاله نوشت اما انتظار داشت مردمان عادی آنها را بشنوند و بخوانند و به كار گیرند. البته این پیچیدهگویی نتیجهی دو مشكل دیگر است: نخست نتیجهی كمسوادی و ضعف فكری گوینده یا نویسنده است. دشوارنویسی و قلمبهگویی باعث میشود خواننده پس از آنكه از درك درونمایهی مطلب یا مقاله یا كتاب درمانده شد، "خود" را ناتوان از درك مقصود نویسنده بپندارد. این احتمال در ذهن او جرقه نخواهد زد كه ممكن است كمسوادی یا ضعف فكری نویسنده او را وادار به پیچیدهنویسی و كاربرد جملات مبهم كرده باشد. دلیل دوم چندمنظوره بودن و دوپهلوگویی تعمدی است. بدین ترتیب نویسنده میتواند در میان هر جماعتی خود را همرنگ آنان و دشمن مخالفانشان جا بزند و البته از زاویهای دیگر خود را از تعرض برخی نهادها نیز محافظت كند. |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:1 توسط پاپیروس ادیتور |
|
|
ارزش فهم و اندیشه از نظر مولانا فهم و اندیشه یکی از مهمترین ویژگیهای انسان و از وجوه تمایز او بر سایر موجودات است. از نظر مولانا انسانیت انسان به اندیشه اوست و اگر اندیشه را از وجود انسان حذف کنیم، جز مشتی استخوان و مواد طبیعی چیز دیگری نخواهد بود.
به زعم مولانا ملاک ضعف و قدرت جان انسان، فهم و آگاهی اوست. هر اندازه فهم آدمی قویتر باشد، مرتبه وجودی وی بالاتر خواهد بود.
حق همی گوید چه آوردی مرا اندرین مهلت که دادم مر ترا
موانع فهم: از نظر مولوی، کوچکترین عامل میتواند اختلال در فهم و درک انسان ایجاد کند. مولوی همواره تأکید دارد که موانع فهم باید کنار برود. گویی وی بر موانع فهم بیش از عناصر آن تأکید دارد. تقلید یکی از موانع فهم است.
چشم داری تو به چشم خود نگر منگر از چشم سفیه بیهنر
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 11:26 توسط پاپیروس ادیتور |
|
|
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم
دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم
شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم
تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت من مست چنانم که شنفتن نتوانم
چون پرتو ماه آیم و چون سایه ی دیوار گامی به سر کوی تو رفتن نتوانم
دور از تو من سوخته در دامن شبها چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم
ای چشم سخنگو ،تو بشنو ز نگاهم دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم.
زمانی این ابیات برایم پر از خاطره بود . یادم میاد اون زمان این شعر را خیلی دوست داشتم چون بیان حال من بود. این شعر را به یاد زمانی می نویسم که خیلی جوان بودم شاید ۱۸یا ۱۹ ساله. هر چند اصلا دلم نمی خواهد به آن دوران برگردم ، ولی گاهی مرور بعضی خاطرات حس خوبی به آدم میده. داشتم کتابی را ورق می زدم، آخرکتاب این شعر را یادداشت کرده بودم. بی اختیار اینجا دوباره نوشتمش و حالا به یاد اون وقت و حال و هوایی که داشتم ،هنوز دوستش دارم. |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:10 توسط پاپیروس ادیتور |
|
|
ویراستار پرستار متن است
بهاءالدين خرمشاهي، متولد 1324 است. نويسنده، پژوهشگر، فرهنگنويس، طنزپرداز و ويراستار بيش از سيصد جلد كتاب است. بيترديد از مهمترين حافظپژوهان و قرآنپژوهان معاصر است. خوشبختانه زمان زيادي را در دانشكدههاي ادبيات تلف نكرده و فرصت يافته است كتابها و مقالاتي بنويسيد كه در همين دانشگاهها تدريس ميشود. آنچه ميخوانيد، گفتگوي اوست با روزنامه اطلاعات درباره ويرايش، ويراستاري و ادب ويراستار.
سوال: خيلي از نويسندهها يا ويراستارها ميگويند اگر قرار است كار كنيم، چرا متن كسي ديگر را كار كنيم. اگر من قرار است اثري را از نظر محتوايي بررسي كنم، در آن دست ببرم يا نظرم را بنويسم، چرا خودم چنين كتابي ننويسم. خيلي از ويراستارها خودشان را نويسنده ميدانند و ويراستاري كار دوم محسوب ميشود. خرمشاهی: به نظر من اين كار درست نيست. يك ويراستار بايد به كار خودش علاقه و اعتقاد داشته باشد، شوق داشته باشد، دوره ديده باشد، كتابهاي مرجع مربوط به ويراستاري را خوانده باشد، تسلط داشته باشد. آقايان احمد سميعي و اسماعيل سعادت هر دو ويراستاران بسيار برجستهاي در ايران امروز هستند و هر كدام بيش از پنجاه سال سابقه ويراستاري دارند. اينها در عين اينكه آثار ترجمهاي و تاليفي دارند، به ويراستاري هم اعتقاد و علاقه دارند و در جاي خود به آن ميپردازند. اما درباره اين فرمايش شما كه ميگوييد ويراستار ميگويد من چرا اين زحمت را ميكشم، خودم ميروم كتاب مينويسم، خودم ترجمه ميكنم؛ اين راه بسته نيست. اين حرف شما مثل اين است كه پرستار بگويد: «من چرا پرستاري كنم؟ ميروم پزشكي ميكنم.» به هر حال او بايد دوره پزشكي را طي كند. هر ويراستاري نميتواند مولف شود و هر مولفي هم نميتواند ويراستار شود. آموزش ويراستاري جداست، مثل آموزش پرستاري. هر پزشكي پرستار نيست و هر پرستاري هم پزشك نيست. مثلاً كساني كه ويرايش متن ترجمهاي را انجام ميدهند، ميگويند ما بايد وقت بگذاريم و با متن اصلي مطابقت بدهيم، خوب ما همان متن را ترجمه ميكنيم. معلوم نيست كه آنها چقدر مترجم باشند. بگذاريد خيالتان را راحت كنم. به صرف دانستن زبان خارجي، كسي مترجم نميشود، چه ويراستار باشد و چه نباشد. براي مترجم شدن، خصوصيات و صفات خاصي لازم است كه در بحث و مصاحبه ديگري ميگنجد.
سوال: اگر ويراستارها خسته شوند از اينكه مدام یک كلمه ای را مثل «گاهاً» تصحيح كنند، چه ميشود؟ مثل قضيه «ناجي» و «منجي» با آن كنار ميآيند؟ خرمشاهی: ميتوانند از طريق كامپيوتر كلمه را پيدا كنند و همه را با هم تصحيح كنند. ويراستار نبايدخسته شود، مثل پرستار كه اگر خسته شود، مريض از دست ميرود. ويراستار نبايد خسته شود، براي اينكه قبول كرده كه خسته نشود، دستمزد گرفته براي خسته نشدن، ولي كار خستهكنندهاي دارد. مثل كار پرستاري، و البته كاري انساني است.
سوال: رايانه چقدر به كار ويراستاري كمك كرده است؟ خرمشاهی: در متون علمي ميتواند كمك كند. متون علمي استعاره و تشبيه ندارد بلكه متن محض است. با آن چيزهايي كه به كامپيوتر داده ميشود، چندين فرهنگ و واژگان فني و تخصصي و عمومي كه داده شده، كامپيوتر ميتواند ويرايش كند. اگر ادبي باشد، نميتوان از اين ابزار استفاده كرد. همچنين بعد از ويرايش كامپيوتري بايد ويرايش انساني شود. كاميپوتر اين حسن را دارد كه يك كلمه غلط را به آن ميدهيم و كامپيوتر در سراسر متن پيدايش ميكند.
به نقل از روزنامه اطلاعات، ویژه نامه «اطلاعات کتاب»، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۶
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:55 توسط پاپیروس ادیتور |
|
چهل نامه کوتاه به همسرم اثر زیبای نادر ابراهیمی چهل نامه کوته به همسرم" مجموعه چهل نامه ی ابراهیمی به همسرش بانو فرزانه منصوری است. چهل نامه که در خود گلایهها، قهر ها و آشتی ها و دل نگرانی های یک همسر را با پاسخ گویی های شاعرانه ی نویسنده ای عاشق دارد. چهل نامه که هر کدام دری به وادی وجود یک بانوی ایرانی میگشاید پر از حوصله و صبوری و دقت و دلسوزی و واهمه و وسواس و گاه " انتخاب گریستن " ؛ گریستن و گریستن به خاطر درد هایی که نمیشناسی شان و درمان های دروغین، به خاطر رنج های عظیم ... چهل نامه ی کوتاه به همسرم، زبانی فاخر و آرکئیک دارد و نثری روان و تا حدی شعر گونه؛ کلمات و هدف های نویسنده در این مجموعه گاه رقصی زیبا از تصاویر را در مقابل دیدگان خواننده میآورد و گاه اشک را مهمان دیده میکند و احساس را به مهمانی دل میبرد. چهل نامه كوتاه به همسرم واگويه هاي ابراهيمي است با همسرش . چهل واگويه كه گاه در 4-5 سطر تمام مي شوند و گاه 4-5 صفحه هم كم مي آيد! ابراهيمي صادقانه و پر شور از عشقش سخن مي گويد و گاه صراحتش با روحيه محافظه كار ايراني - كه بيان عشق را مايه شرمساري مي داند!!- تقابل مي يابد.
بي تجربه از عشق نمي توان سخن گفت آن هم با دقت نظري كه ابراهيمي دارد . هيچ كتابي توان آموختن عشق را ندارد چنان كه هيچ معلمي ! كه به قول نزار قباني : عشق خود آموزگار است!
قسمتی از چهلمین نامه: "............بانوی من . عزيز من! به عكس ها نگاه كن! اين عكس، مرا بر قله ي دماوند نشان مي دهد. مربوط به دومين صعود است. چه تفاخري! يادت هست كه در پنجاه سالگي براي سومين بار به قله ي دماوند دست يافتم _ بعد از آن حمله قلبي « بسيار خطرناك »، و بعد از آنكه پزشكان خوب، خيلي محكم جدي گفتند: « پس از اين، هيچ صعودي ممكن نيست»؟ در همان روزگار نوشته ام: ديگر هيچ آرزويي ندارم. در شصت سالگي، اگر بتوانم باز هم چند قله را در منطقه آذربايجان صعود كنم، البته خيلي خوب است؛ و اگر نشد و نبوديم هم مساله ای نيست. در جواني اين كار را كرد ه ا يم... من، به مراتب بيش از شايستگي ام، شيره زندگي را مكيده ام، و اينك، هرچه فكر مي كنم، مي بينم كه جز شادي و آسودگي خاطرت، چيزي نمانده است كه بخواهم. بگذار يك لحظه پيرانه سخن بگويم: هنر همين است: موسيقي، نقاشي، ادبيات... و بچه هاي ما، در سايه تو، با همه اين ها، آنقدر كه بايد آشنا شده اند. اينك احساس و اقرار مي كنم كه آرزو اي مانده است _ آرزواي بر آورده نشد؛ و آن اين است كه تو را از پي مرگم اشك ريزان و نالان و فرياد زنان و نفرين كنان نبينم، همچنان فرزندانم را، دوستانم را، ياران و هم انديشانم را...".
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 8:54 توسط پاپیروس ادیتور |
|
|
به راستی زود دیر می شود حسرت همیشگی باز هم همان حکایت همیشگی؛ دوستان سلام . امروز به وبلاگ دوستان سر می زدم . برخی شاد بودند برخی ناراحت . برخی عزادار بودند و برخی تازه عروس و تازه داماد . برخی شنگول و سالم و سرحال و آماده در سر کار و برخی مثل من ناخوش. چون چنان سرمایی خورده ام که حتی نمی توانم تکان بخورم چه برسد به سر کار رفتن. امیدوارم در هر وضعیتی که هستید قدر لحظات را بدانید چون واقعا زندگی فرصت بس کوتاهیست...مثل افتادن برگ ...
|
|
+ نوشته شده در
شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 11:1 توسط پاپیروس ادیتور |
|
![]() « بازکن پنجره را» بازکن پنجره را بوی عطر گل یاس و ببین مرغک آزردۀ عشق پیشاپیش بهار ۱۳۸۷ را به دوستان تبریک می گویم و سال خوشی را برایتان آرزومندم . از طرف همه دوستان نیز در سفر مشهد نایب الزیاره خواهم بود . |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 13:3 توسط پاپیروس ادیتور |
|
|
برایم ایمیلی امده بود با این مضمون : هرکس فیلم سنتوری را به صورت قاچاقی خریده و دیده پس بیایید کاری کنیم . برای حمایت از این فیلم میتوانید پول بليت سنتوری را به اين حساب واريز كنید. شماره حساب : 0116407795 (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد032 ) به نام فرامرز فرازمند و داریوش مهرجویی
وزیر ارشاد صریحاً میگوید: "علی سنتوری هرگز نمایش داده نخواهد شد." چه کسی از علی سنتوری میترسد؟ ۱. عده ای می گویند : "سنتوری" روایت عشقی است که علیه خودش عمل میکند. عشق علی به سنتورش، عشق هانیه به علی. ۲. برخی می گویند : موسیقی، در فیلم سنتوری نقش مهمی دارد. تا جایی که حتی عدهای میگویند اگر صدای محسن چاووشی نبود،«علی سنتوری» اصلاً قابل تحمل نبود. ۳. برخی دیگر چنین می گویند:" سنتوری"، فیلمی شعارزده درباره اعتیاد است و این برای مهرجویی خوب نیست. که شخصا با این نظر مخالفم. ۴. برای برخی این سوال پیش می آید كه در فيلم سنتوري بي پاسخ مي ماند و ان این است كه آيا علي سنتوري چون معتاد و الكلي است مجوز نگرفته يا چون مجوز نگرفته معتاد و الكلي شده است؟شاید به قول یکی از اساتید موسیقی اگر علی سنتوری از طرف مراکز هنری دولتی حمایت می شد آیا باز هم به این روز می افتاد؟ ایشان اضافه می کند که :"علی سنتوری در اصل نماد فرهنگ یک جامعه است که اگر حمایت نشود براش مشکل پیش می آید". ۵. عده ای دیگر می گویند :"سنتوری" فیلم کلماتِ ناممنوع است. کلماتی که روزی چندبار در دیالوگهای مردم ما - از عامی تا روشنفکر- استفاده میشود اما قرار است در ویترین گذاشته نشود. «سنتوری»، انعکاس نابسامانیهای شدید اجتماعی است که در نتیجهی آن هانیه، با مردان دیگر خوش میگذراند تا پول هرویین شوهر تباه شدهاش را بپردازد. من معتقدم مهرجویی پیکان انتقاد را به سوی گروهی گرفته است که فرصتطلبانه سعی کردهاند در ظاهر از کشمکشهای سیاسی کنار بمانند اما در واقع جامعه را به سوی نقطهی جوشی بردهاند که در آن همه چیز از هم گسیخته شده و انفجار ناگوار اجتماعی رخ داده است. سنتوری، فیلمی است که هر روز صدها بار پیرامونمان اتفاق میافتد اما قرار نیست در سینما نشان داده شود. چرا که بعضیها از تماشای خودشان وحشتزده میشوند و واقعاً میترسند.
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 11:28 توسط پاپیروس ادیتور |
|
|
سلام بر مهربانان عالم
سلام بر محمد مصطفی. سلام بر مهربان ترین مهربانان عالم . سلام بر امام حسن مجتبی سلام بر خفته در بقیع . سلام بر کریم اهل بیت
سلام بر ثامن الحج ، سلام بر ضامن آهو سلام بر علی ابن موسی الرضا آقا جون دلم رو گره زدم به پنجره ات دارم ميام دوست دارم تا من ميام اون گره ها رو وا كني يا علي ، موسي الرضا ميشه به من نگاه كني..... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 15:30 توسط پاپیروس ادیتور |
|
|
خانه تکانی به معنای مجاز بد میگم........... بگو بد میگی* و اما ماجرا: در خبر گزاری افتاب امده بود :گذشت این زمان اندک کافی بود تا نمایندگان به مقایسه عملکرد وزرا با وعده ها و برنامه هایشان بپردازند، و نتیجه؟ به نظر می رسد که نمایندگان چندان راضی نیستند، گویا وعده های انتخاباتی بیش از حد سنگین بوده است. شاید الان دیگه وقت خانه تکانی کابینه باشد. در یادداشتی آمده بود :به نظر مي رسد رسانه ملي به يک خانه تکاني رسانه ای جدي نياز دارد . بايد تغييرات اساسي در آن بوجود آيد و مسئولين رسانه ملي خود باید به فکر پيرايش راديو و تلويزيون باشند. در حاشیه روزنامه ای آمده بود: در خانه تكاني فرهنگي به يكي دو نكته اساسي بايد توجه كرد يكي ويرايش و وجين كردن فرهنگ يعني كشيدن علف هاي هرز و خودرو از مزرعه فرهنگ و دوم كاشتن گلهاي باور و انديشه هاي جديد در فرهنگ . مديرگروه اعتبار بخشي و ارزشيابي از برنامههاي درسي مؤسسه پژوهشي برنامهريزي درسي و نوآوريهاي آموزشي در گفتگو با خبرگزاری فارس گفته بود :" به نظرم همه معتقدند كه آموزش و پرورش احتياج به خانه تكاني اموزشی دارد زيرا روشهاي گذشته پاسخگوي نياز فعلي جامعه ما نيست. در بیانیه ای به نام اصول پایه ای درباره ازادی و برابری زنان و مردان امده بود: جنبشچپ ايران در زمينه مسئله زنان پيشرو نيست و نیاز به خانه تکانی جنبشی داره . این يک واقعيت است. خانه تكاني در خانه موسيقي : موسيقي پاپ همچنان از برخی مجوزها محروم است. خانه موسيقي اين روزها در تدارك مجمع عمومي خود است تا سروساماني به اساسنامه خود دهد و خانه تکانی بکند. اندیشه نو چنین آورده بود که : در این ایام آخر سال همه مشغول راست و ریست کردن حسابهایشان اند. بانکها حسابرسی آخر سال دارند و در حال خانه تکانی حسابرسی اند . ادارات و سازمانها حساب و کتاب میکنند تا پروندهی سال ۱۳۸۶ را ببندد و به بایگانی بسپارند. همه به نوعی توشهی امسال را جمع و جور میکنند و بار و بنه را میبندند. حتی بوش (رئيس جمهوري آمريكا ) هم بیکار ننشسته و قراره چند روز آينده راهبرد جديد اين كشور را در عراق به طور رسمي اعلام كنه و از هم اكنون دست به خانه تكاني عمده در زنجيره فرماندهي ارتش در اين جنگ غيرمتعارف زده. (به نقل از خبرگزاری فارس ) برام خیلی جالبه .آخر سال که میشه همه یک جورایی یاد اتاق تکونی می افتند . هر کسی یک جوری میخواد بار و بنه خودش رو جمع کنه . یکی از نوع مجلسی اش یکی دیگه غیر مجلسی یکی عمده و یکی.......... بگذریم از معنای مجاز خانه تکانی ولی معنای واقعی خانه تکانی رو میدونین کی اجرا میکنه ؟ معلومه قالیباف شهر دار تهران خودمون .بد میگم *؟ چون در ۲ اسفند ماه ۱۳۸۶ ساعت : ۵۴ , ۱۷ در خبرگزاري انتخاب اعلام کرده اون هم با خوشحالی تمام |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 15:41 توسط پاپیروس ادیتور |
|
|
حرفه ویراستاری
فارسی بگوییم و فارسی بنویسیم دوستان گلم سلام . همه ما می دونیم که ویراستاری در ایران ما حرفه ای است جوان و نسبتاْ نوپا و تنها چند سالی است که در صنعت نشر ایران جایگاه شایسته خود را یافته است . ویراستاری تا چند سال پیش در کشور ما حرفه ای بود ناشناخته و اگر از ویراستاری می پرسیدند حرفه ات چیست نمی گفت ویراستارم چون چیزی دست گیر مخاطب نمی شد و او می بایست ویراستاری را هم توصیف کند که اگر هم می کرد مطلب در همان ابهام می ماند . خود کلمه ویراستار هم در هیچ قاموسی پیدا نمی شود چون ان را ساخته اند حرفه ای ناشناس به نامی ناشناس تر خوانده شده است . صاحب اثر به حروف چین و مصحح حرمت می گذاشت حتی تملقشان را می گفت و دهانشان را شیرین می کرد ولی به ویراستار رنج کش بی نوا که می رسید رو ترش می کرد یا دست بالا به اکره رویی نیم خوش نشان می داد . مگر ویراستار چشم سوم نویسنده نیست؟ پس چرا برخی تصور می کنند کار ویراستار دشمن تراشی است ؟ آیا این دیدگاهی ناسپاسانه به این حرفه نیست ؟؟
|
|
+ نوشته شده در
شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 13:53 توسط پاپیروس ادیتور |
|
|
آشنایی بیبشتر با خواجه نصیر الدین طوسی و آثار او ( ۵ اسفند روز بزرگداشت این دانشمند ایرانی است و روز مهندسی نامیده شده است). ولادت تحصیلات اساتید شاگردان تألیفات فعالیت دوران بازگشت به وطن وفات پیشاپیش ۵ اسفند ُ روز مهندسی ُ را از طرف خودم به همه دوستانی که در رشته فنی مهندسی به مردم خوبمان خدمت می کنند تبریک و شادباش می گویم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 8:41 توسط پاپیروس ادیتور |
|
|
جشنهای ایرانی
در دوران ساسانیان و حتی زمانهای کهن تر از آن، سالشماری ایرانیان به این گونه بوده که سال از 12 ماه 30 روزه (جمعا 360 روز) و 5 روز پایانی سال یا "گاهانبار" (در سال کبیسه 6 روز گاهانبار) تشکیل می شده. که در آن هر یک از 30 روز ماه و 6 روز گاهانبار برای خود نامی داشته است. امروزه نیز ما تقریبا همان روش را به کار می بریم، با این تفاوت که به جای استفاده از نام روزهای ماه از هفته استفاده می کنیم و 6 روز گاهانبار را به ماه های اول سال اضافه کرده ایم، به گونه ای که 6 ماه 31 روزه و 6 ماه 30 روزه حاصل شده است. می گویند این از کارهای بزرگ خیام بوده است. مزیت سالشماری نوین، که به جلالی نیز مشهور است، این است که چون مدار حرکت زمین بیضی شکل است با اضافه کردن 6 روز به نیمه نخست سال، روز اول مهر دقیقا روزی می شود که زمین در اعتدال پاییزی قرار می گیرد همانگونه که در یکم فروردین ماه زمین در اعتدال بهاری است. سیستم سالشماری ای که دقیق ترین تقویم در دنیا است. اما در سیستم سالشماری کهن، نام ماه ها تقریبا همان بوده که امروز هست (تغییرات آوایی به خاطر گذر هزاران ساله طبیعی است) و نام روز های ماه چنین بودند[1]:
|