تبليغاتX
پاپیروس
کتاب.نقد.نوشتار. پژوهش و دل نوشته

 

سلام من به یوسف گمگشته دل زهرا و گل خوشبوی گلستان انتظار

 

 

تو را در آب بايد ديد

 

 

جهان تار است در چشمي كه غافل باشد

 

 از چشمت

 

نگاهت را مگير از من

 

 

سلام عزیزان . این وبلاگ از امروز تا بیست و هفتم مرداد به نوشته هایی درباره

آقا امام زمان اختصاص داره .

بیایید از همین امروز دوم مرداد تا بیست و هفتم مرداد به نیت ظهور آقا امام زمان و سلامتی حضرتش هر روز صد صلوات بفرستیم .

به امید ظهورش

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوم مرداد 1387ساعت 9:18  توسط پاپیروس ادیتور | 

روزی مرد کوری روی پله‌های ساختمانی نشسته و کلاه و تابلویی را در کنار پایش قرار داده بود روی تابلو خوانده میشد: من کور هستم لطفا کمک کنید . روزنامه نگارخلاقی از کنار او میگذشت نگاهی به او انداخت فقط چند سکه د ر داخل کلاه بود . او چند سکه داخل کلاه انداخت و بدون اینکه از مرد کور اجازه بگیرد تابلوی او را برداشت ان را برگرداند و اعلان دیگری روی ان نوشت و تابلو را کنار پای او گذاشت و انجا را ترک کرد . عصر انروز روز نامه نگار به ان محل برگشت و متوجه شد که کلاه مرد کور پر از سکه و اسکناس شده است مرد کور از صدای قدمهای او خبرنگار را شناخت و خواست اگر او همان کسی است که ان تابلو را نوشته بگوید ،که بر روی ان چه نوشته است؟روزنامه نگار جواب داد:چیز خاص و مهمی نبود،من فقط نوشته شما را به شکل دیگری نوشتم و لبخندی زد و به راه خود ادامه داد . مرد کور هیچوقت ندانست که او چه نوشته است ولی روی تابلوی او خوانده میشد:
امروز بهار است، ولی من نمیتوانم آنرا ببینم !!!!!

نتیجه اخلاقی
وقتی کارتان را نمیتوانید پیش ببرید استراتژی خود را تغییر بدهید خواهید دید بهترینها ممکن خواهد شد ..............................لبخند بزنید

+ نوشته شده در  چهارشنبه دوازدهم تیر 1387ساعت 8:43  توسط پاپیروس ادیتور | 
هیچ موجودی از یک روز به روز دیگر منتقل نمی شود .امکان استفاده از اعتبار فردا هم در امروز وجود ندارد . مانند اینکه هر روز حساب جدیدی برای ما گشوده و هر شب باقی مانده موجودی سوزانده و از بین برده می شود . اگر نتوانیم از اعتباری که هر روز در اختیارمان قرار می دهند استفاده کنیم بازی را خواهیم باخت .
بازی زندگی را می گویم .در هر زمان هیچ برگشتی به عقب وجود ندارد به حساب فردا هم نمی توان خرج کرد و باید با موجودی امروز ساخت. بنابراین بهترین کاری که می شود کرد سرمایه گذاری برای سلامتی و شادی و موفقیت و تعالی است . هر روز جدید با ایده ای جدید .

آری دوستان زمان در انتظار هیچ کس نمی ماند .

+ نوشته شده در  دوشنبه دهم تیر 1387ساعت 11:48  توسط پاپیروس ادیتور | 

جشن 90 سالگي، نلسون ماندلا، رئيس جمهور سابق آفريقاي جنوبي با حضور بسياري از شخصيت هاي سياسي و چهره هاي مشهور دنياي هنر و سرگرمي چهارشنبه 25 ژوئن در لندن برگزار شد.

عکس های شخصیت ها رو نمیزارم مخصوصا خانم ها چون خب دیگه .....................

ولی خب این رو بگم که پيش از برگزاري اين جشن، نلسون ماندلا با اليزابت دوم، ملكه بريتانيا ديدار كرد که عکسش هم زیاد دیدنی نبود .

دوست داشتم بودم و بهش میگفتم تولدت مبارک آزادی خواه.

 

+ نوشته شده در  شنبه هشتم تیر 1387ساعت 14:4  توسط پاپیروس ادیتور | 
روز مادر یا روز زن؟

روز زن یا روز مادر؟ این دو بسیار باهم تفاوت دارند و تلقی نامگذاری کنندکان این روز از جنس مونث را نشان می دهد.آنچه که امروزه در کشورمان توسط فرهنگ رسمی اشاعه میشود مادر بودن زنان است و تاکید بر این وجه زنان . به طوری که حتی در آموزشهای رسمی مانند مدارس و تلویزیون وجه غالبی که از حضرت زهرا(س) ارائه میشود وجه مادر بودن اوست و اینکه چهار فرزند صالح و براستی الگو برای انسانها پرورده است  ولی ما از وجه زن بودن حضرت زهرا چیز زیادی نشنیده ایم. از کسی که برای دفاع از حق خود و همسرش حاضر میشود با حکومت وقت در افتد .

آنچه که فرهنگ رسمی به زنان ما توصیه می کند همان شعار معروف است: فرزندان - مسجد - آشپزخانه   .   در فرهنگ رسمی  مادر بودن مهمترین موضوع در زندگی زن است.

پس عجیب نیست که این روز را روز مادر می نامند. و او را به عنوان رکن خانواده می ستایند.   در واقع رسالت زنان این است که زیبا باشند و بچه به دنیا بیاورند....... جنس مونث خویشتن را برای جفتش می آراید و برای او فرزند درست می کند.

شاید بر اساس همین طرز تلقی است که چندی پیش نام مرکز مشارکت امور زنان به مرکز امور زنان و خانواده تغییر یافت.تاکید بر خانواده  فردیت زن را از بین می برد و او را از دنیای بزرگتر که مربوط به امور سیاست و دولت و اقتصاد است بریده و به دنیای کوچکتر رهنمون می سازد . که دنیای زن ، دنیای شوهر او،خانواده او ، فرزندان او  و خانه اوست.

گفتاری با مضمون زیر را بسیار شنیده ایم:

من از زنانی که خودشان را داخل سیاست می کنند بیزارم... نگاه میکنید و زنی را می بینید که حالت حمله گرفته و آماده است پنجول بکشد. جوانمردی یعنی زنان را در موقعیتی که شایسته آنها نیست قرار ندهیم. هر چیزی که لازمه اش نبرد باشد منحصرآ وظیفه مردان است. زمینه های بسیاری وجود دارد که در آنها می توان به زنها اتکا کرد . مثلآ گرداندن چرخ خانواده یکی از آنهاست.

نظر شما چیست؟

  توضیح:

جملاتی را که در این نوشتار به صورت رنگی نوشته شده اند در این زمانه در کشورمان بسیار شنیده ایم و می شنویم ولی جالب خواهد بود اگر بدانیم که جملات قرمز از هیتلر ، جملات سبز از موسولینی  و جملات آبی از گوبلز (وزیر تبلیغات هیتلر) است.

+ نوشته شده در  یکشنبه دوم تیر 1387ساعت 9:15  توسط پاپیروس ادیتور | 
 زبان تخصصی روشنفکران

 «روزی عالِمی از كنار مردی كه پشته‌ی هیزمی بر الاغ خود نهاده بود عبور می‌كرد. مرد عالم رو به او كرد و پرسید: این بار حُطَب را كه بر ظَهر این حمار نهاده‌ای به چند دینار ابتیاع كردی؟ مرد نگاهی به او انداخت و گفت: جناب! باز هم از این دعاها در حق ما بكنید

 حكایت زبان برخی روشنفكران ما و توده‌ی مردم هم همین است.

 اگر چند پزشك در بالای بستر بیمار به زبان تخصصی گفتگو كنند اشكالی پیش نخواهد آمد چون حاصل این گفتگو، تجویز دارویی‌ست كه به بهبود بیمار كمك می‌كند. اما در مورد معضلات اجتماعی دقیقاً وضع برعكس است. چون اصولاً همین گفتگوها راه درمان بیماری جامعه است. رنج و درد جامعه وقتی فروكاسته می‌شود كه نتایج پژوهش‌ها به آستانه‌ی آگاهی مردم ‌رسانده شود.

 یکی از مشکلات روشنفكران سخن گفتن و نوشتن به زبان تخصصی است . نمی‌توان به زبانی پیچیده و دشوار سخن گفت و مقاله نوشت اما انتظار داشت مردمان عادی آنها را بشنوند و بخوانند و به كار گیرند.

البته این پیچیده‌گویی نتیجه‌ی دو مشكل دیگر است: نخست نتیجه‌ی كم‌سوادی و ضعف فكری گوینده یا نویسنده ا‌ست. دشوارنویسی و قلمبه‌گویی باعث می‌شود خواننده پس از آنكه از درك درونمایه‌ی مطلب یا مقاله یا كتاب درمانده شد، "خود" را ناتوان از درك مقصود نویسنده بپندارد. این احتمال در ذهن او جرقه نخواهد زد كه ممكن است ‌كم‌سوادی یا ضعف فكری نویسنده او را وادار به پیچیده‌نویسی و كاربرد جملات مبهم كرده باشد. دلیل دوم چندمنظوره بودن و دوپهلوگویی تعمدی است. بدین ترتیب نویسنده می‌تواند در میان هر جماعتی خود را همرنگ آنان و دشمن مخالفان‌شان جا بزند و البته از زاویه‌ای دیگر خود را از تعرض برخی نهادها نیز محافظت كند.

+ نوشته شده در  شنبه بیست و پنجم خرداد 1387ساعت 14:1  توسط پاپیروس ادیتور | 

ارزش فهم و اندیشه از نظر مولانا

فهم و اندیشه یکی از مهم‌ترین ویژگی‌های انسان و از وجوه تمایز او بر سایر موجودات است. از نظر مولانا انسانیت انسان به اندیشه اوست و اگر اندیشه را از وجود انسان حذف کنیم، جز مشتی استخوان و مواد طبیعی چیز دیگری نخواهد بود.


ای برادر تو همین اندیشه‌ای    مابقی تو استخوان و ریشه‌ای

به زعم مولانا ملاک ضعف و قدرت جان انسان، فهم و آگاهی اوست. هر اندازه فهم آدمی قوی‌تر باشد، مرتبه وجودی وی بالاتر خواهد بود.


آدمی به گونه‌ای آفریده شده تا توان درک حقایق جهان هستی را داشته باشد. به بیان دیگر خداوند انسان را مجهز به ابزارهای خاص معرفتی نموده که به مدد آنها می‌تواند خود و خدا و جهان را درک کند. ضرورت بهره‌برداری صحیح از این ابزارها به گونه‌ای است که آدمی در برابر آنها مسئولیت اخروی دارد، یعنی در جهان دیگر باید پاسخگوی نحوه بهره‌برداری از قوای ادراکی خود باشد.

حق همی گوید چه آوردی مرا         اندرین مهلت که دادم مر ترا
عمر خود را در چه پایان برده‌ای        قوت و قوت در چه فانی کرده‌ای
گوهر دیده کجا فرسوده‌ای            پنج حس را در کجا پالوده‌ای

هر چندانسان قدرت فهم حقایق عالم هستی را دارد، اما اندیشه او در شناسایی ذات خدا ناتوان است.

از همین جاست که مولانا تفکر در ذات الهی را موجب گمراهی آدمی می‌داند.


زین وصیت کرد ما را مصطفی      بحث کم جوئید در ذات خدا
آن که در ذاتش تفکر کردنی است     در حقیقت آن نظر در ذات نیست

موانع فهم: از نظر مولوی، کوچک‌ترین عامل می‌تواند اختلال در فهم و درک انسان ایجاد کند.

 مولوی همواره تأکید دارد که موانع فهم باید کنار برود. گویی وی بر موانع فهم بیش از عناصر آن تأکید دارد.

 تقلید  یکی از موانع فهم است.

 

چشم داری تو به چشم خود نگر     منگر از چشم سفیه بی‌هنر
گوش داری تو به گوش خود شنو     گوش گولان را چرا باشی گرو
          بی ز تقلید، نظر را پیشه کن    هم به رای و عقل خود اندیشه کن

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم خرداد 1387ساعت 11:26  توسط پاپیروس ادیتور | 
   دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم                 

 

              دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم    

       وین درد نهان سوز نهفتن نتوانم

 

       شادم به خیال تو چو مهتاب شبانگاه

       گر دامن وصل تو گرفتن نتوانم

 

       تو گرم سخن گفتن و از جام نگاهت

       من مست چنانم که شنفتن نتوانم

 

       چون پرتو ماه آیم و چون سایه ی دیوار

      گامی به سر کوی تو رفتن نتوانم

 

      دور از تو من سوخته در دامن شبها

      چون شمع سحر یک مژه خفتن نتوانم

 

      ای چشم سخنگو ،تو بشنو ز نگاهم

      دارم سخنی با تو و گفتن نتوانم.

     

 زمانی این ابیات برایم پر از خاطره بود . یادم میاد اون زمان این شعر را خیلی دوست داشتم چون بیان حال من بود.  

این شعر را به یاد زمانی می نویسم که خیلی جوان بودم شاید ۱۸یا ۱۹ ساله.

 هر چند اصلا دلم نمی خواهد به آن دوران برگردم ، ولی گاهی مرور بعضی خاطرات حس خوبی به آدم میده.   داشتم کتابی را ورق می زدم، آخرکتاب این  شعر را یادداشت کرده بودم. بی اختیار اینجا دوباره نوشتمش و حالا به یاد اون وقت و حال و هوایی که داشتم ،هنوز دوستش دارم

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم خرداد 1387ساعت 11:10  توسط پاپیروس ادیتور | 
ویراستار پرستار متن است

 

بهاءالدين خرمشاهي، متولد 1324 است. نويسنده، پژوهشگر، فرهنگ‌نويس، طنزپرداز و ويراستار بيش از سيصد جلد كتاب است.

بي‌ترديد از مهمترين حافظ‌پژوهان و قرآن‌پژوهان معاصر است. خوشبختانه زمان زيادي را در دانشكده‌هاي ادبيات تلف نكرده و فرصت يافته است كتابها و مقالاتي بنويسيد كه در همين دانشگاهها تدريس مي‌شود.

آنچه مي‌خوانيد، گفتگوي اوست با روزنامه اطلاعات درباره ويرايش، ويراستاري و ادب ويراستار.

 

 

سوال: خيلي از نويسنده‌ها يا ويراستارها مي‌گويند اگر قرار است كار كنيم، چرا متن كسي ديگر را كار كنيم. اگر من قرار است اثري را از نظر محتوايي بررسي كنم، در آن دست ببرم يا نظرم را بنويسم، چرا خودم چنين كتابي ننويسم. خيلي از ويراستارها خودشان را نويسنده مي‌دانند و ويراستاري كار دوم محسوب مي‌شود.

 

خرمشاهی:‌ به نظر من اين كار درست نيست. يك ويراستار بايد به كار خودش علاقه و اعتقاد داشته باشد، شوق داشته باشد، دوره ديده باشد، كتاب‌هاي مرجع مربوط به ويراستاري را خوانده باشد، تسلط داشته باشد. آقايان احمد سميعي و اسماعيل سعادت هر دو ويراستاران بسيار برجسته‌اي در ايران امروز هستند و هر كدام بيش از پنجاه سال سابقه ويراستاري دارند. اينها در عين اينكه آثار ترجمه‌اي و تاليفي دارند، به ويراستاري هم اعتقاد و علاقه دارند و در جاي خود به آن مي‌پردازند. اما درباره اين فرمايش شما كه مي‌گوييد ويراستار مي‌گويد من چرا اين زحمت را مي‌كشم، خودم مي‌روم كتاب مي‌نويسم، خودم ترجمه مي‌كنم؛ اين راه بسته نيست. اين حرف شما مثل اين است كه پرستار بگويد: «من چرا پرستاري كنم؟ مي‌روم پزشكي مي‌كنم.» به هر حال او بايد دوره پزشكي را طي كند. هر ويراستاري نمي‌تواند مولف شود و هر مولفي هم نمي‌تواند ويراستار شود. آموزش ويراستاري جداست، مثل آموزش پرستاري. هر پزشكي پرستار نيست و هر پرستاري هم پزشك نيست.

مثلاً كساني كه ويرايش متن ترجمه‌اي را انجام مي‌دهند، مي‌گويند ما بايد وقت بگذاريم و با متن اصلي مطابقت بدهيم، خوب ما همان متن را ترجمه مي‌كنيم.

معلوم نيست كه آنها چقدر مترجم باشند. بگذاريد خيالتان را راحت كنم. به صرف دانستن زبان خارجي، كسي مترجم نمي‌شود، چه ويراستار باشد و چه نباشد. براي مترجم شدن، خصوصيات و صفات خاصي لازم است كه در بحث و مصاحبه ديگري مي‌گنجد.

 

سوال: اگر ويراستارها خسته شوند از اينكه مدام یک كلمه ای را مثل «گاهاً» تصحيح كنند، چه مي‌شود؟ مثل قضيه «ناجي» و «منجي» با آن كنار مي‌آيند؟‌

 

خرمشاهی:‌ ‌مي‌توانند از طريق كامپيوتر كلمه را پيدا كنند و همه را با هم تصحيح كنند. ويراستار نبايدخسته شود، مثل پرستار كه اگر خسته شود، مريض از دست مي‌رود. ويراستار نبايد خسته شود، براي اينكه قبول كرده كه خسته نشود، دستمزد گرفته براي خسته نشدن، ولي كار خسته‌كننده‌اي دارد. مثل كار پرستاري، و البته كاري انساني است.

 

سوال: رايانه چقدر به كار ويراستاري كمك كرده است؟

خرمشاهی:‌ در متون علمي مي‌تواند كمك كند. متون علمي استعاره و تشبيه ندارد بلكه متن محض است. با آن چيزهايي كه به كامپيوتر داده مي‌شود، چندين فرهنگ و واژگان فني و تخصصي و عمومي كه داده شده، كامپيوتر مي‌تواند ويرايش كند. اگر ادبي باشد، نمي‌توان از اين ابزار استفاده كرد. همچنين بعد از ويرايش كامپيوتري بايد ويرايش انساني شود.  كاميپوتر اين حسن را دارد كه يك كلمه غلط را به آن مي‌دهيم و كامپيوتر در سراسر متن پيدايش مي‌كند.

 

به نقل از روزنامه اطلاعات، ویژه نامه «اطلاعات کتاب»، دوشنبه ۴ بهمن ۱۳۸۶

 

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 10:55  توسط پاپیروس ادیتور | 

چهل نامه کوتاه به همسرم اثر زیبای نادر ابراهیمی

چهل نامه کوته به همسرم" مجموعه چهل نامه ی ابراهیمی به همسرش بانو فرزانه منصوری است. چهل نامه که در خود گلایه‌ها، قهر ها و آشتی ها و دل نگرانی های یک همسر را با پاسخ گویی های شاعرانه ی نویسنده ای عاشق دارد. چهل نامه که هر کدام دری به وادی وجود یک بانوی ایرانی می‌گشاید پر از حوصله و صبوری و دقت و دلسوزی و واهمه و وسواس و گاه " انتخاب گریستن " ؛

گریستن و گریستن به خاطر درد هایی که نمی‌شناسی شان و درمان های دروغین، به خاطر رنج های عظیم ...

چهل نامه ی کوتاه به همسرم، زبانی فاخر و آرکئیک دارد و نثری روان و تا حدی شعر گونه؛ کلمات و هدف های نویسنده در این مجموعه گاه رقصی زیبا از تصاویر را در مقابل دیدگان خواننده می‌آورد و گاه اشک را مهمان دیده می‌کند و احساس را به مهمانی دل می‌برد.

‌چهل نامه كوتاه به همسرم واگويه هاي ابراهيمي است با   همسرش . چهل واگويه كه گاه در 4-5 سطر تمام مي شوند و گاه 4-5 صفحه هم كم مي آيد!

 ابراهيمي صادقانه و پر شور از عشقش سخن مي گويد و گاه صراحتش با روحيه محافظه كار ايراني - كه بيان عشق را مايه شرمساري مي داند!!- تقابل مي يابد.


شكي نيست كه ابراهيمي عشق را در وجود همسرش به نظاره نشسته است و مي نويسد.اين عشق در لا به لاي واژگان تمامي آثار ابراهيمي فرياد مي زند

بي تجربه از عشق نمي توان سخن گفت آن هم با دقت نظري كه ابراهيمي دارد .

هيچ كتابي توان آموختن عشق را ندارد چنان كه هيچ معلمي !

 كه به قول نزار قباني : عشق خود آموزگار است!


راستش نامه چهلم خیلی به دلم نشست .

قسمتی از چهلمین نامه:

 "............بانوی من . عزيز من! به عكس ها نگاه كن! اين عكس، مرا بر قله ي دماوند نشان مي دهد. مربوط به دومين صعود است. چه تفاخري! يادت هست كه در پنجاه سالگي براي سومين بار به قله ي دماوند دست يافتم _ بعد از آن حمله قلبي « بسيار خطرناك »، و بعد از آنكه پزشكان خوب، خيلي محكم جدي گفتند: « پس از اين، هيچ صعودي ممكن نيست»؟ در همان روزگار نوشته ام: ديگر هيچ آرزويي ندارم. در شصت سالگي، اگر بتوانم باز هم چند قله را در منطقه آذربايجان صعود كنم، البته خيلي خوب است؛ و اگر نشد و نبوديم هم مساله ای نيست. در جواني اين كار را كرد ه ا يم... 

من، به مراتب بيش از شايستگي ام، شيره زندگي را مكيده ام، و اينك، هرچه فكر مي كنم، مي بينم كه جز شادي و آسودگي خاطرت، چيزي نمانده است كه بخواهم.

بگذار يك لحظه پيرانه سخن بگويم:  هنر همين است: موسيقي، نقاشي، ادبيات... و بچه هاي ما، در سايه تو، با همه اين ها، آنقدر كه بايد آشنا شده اند.
كسي كه سهراب را دوست داشته باشد، شاملو را احساس كند، فروغ را بستايد، و هر شعر خوب را آيه اي زميني بپندارد، چنين كسي، به درستي زندگي خواهد كرد... .

اينك احساس و اقرار مي كنم كه آرزو اي مانده است _ آرزواي بر آورده نشد؛ و آن اين است كه تو را از پي مرگم اشك ريزان و نالان و فرياد زنان و نفرين كنان نبينم، همچنان فرزندانم را، دوستانم را، ياران و هم انديشانم را...".

 



 

+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم فروردین 1387ساعت 8:54  توسط پاپیروس ادیتور | 
 

 به راستی زود دیر می شود

حسرت همیشگی
حرفهای ما هنوز ناتمام
تا نگاه می‌کنی
وقت رفتن است.

باز هم همان حکایت همیشگی؛
پیش از آنکه با خبر شوی
لحظه عزیمت تو ناگزیر می‌شود،
آی...
ای دریغ و حسرت همیشگی!
ناگهان......
چقدر زود دیر می شود.

دوستان سلام . امروز به وبلاگ دوستان سر می زدم . برخی شاد بودند برخی ناراحت . برخی عزادار بودند و برخی تازه عروس و تازه داماد . برخی شنگول و سالم و سرحال و آماده در سر کار و برخی مثل من ناخوش. چون چنان سرمایی خورده ام که حتی نمی توانم تکان بخورم چه برسد به سر کار رفتن. 

 امیدوارم در هر وضعیتی که هستید قدر لحظات را بدانید 

چون واقعا زندگی فرصت بس کوتاهیست...مثل افتادن برگ ...

 

+ نوشته شده در  شنبه هفدهم فروردین 1387ساعت 11:1  توسط پاپیروس ادیتور | 

« بازکن پنجره را»                                                     

 بازکن پنجره را
و بکش با نفسی تند و عمیق 

بوی عطر گل یاس
و ببین پر زدن بلبل را
که شده مست زبوی خوش و جان بخش بهار

و ببین مرغک آزردۀ عشق
که حزین بود و نزار
با شکوفایی گلهای بهار
شده سرمست غرور
دیگر آن سوزش سرمای زمستان
نَوَزد بر بدن سبز درخت
یا که شلّاق خزان
نکند غنچۀ گل را پرپر
«بازکن پنجره را»
پرکن از رایحه و عطر بهار
ریۀ خسته ز بیداد زمستان و خزان
و ببین در همه جا
فرشی از سبزه وگل پهن شده ست
تک درختی که زسرما بدنش می لرزید
جامۀ سبز به تن کرده، تنش گرم شده ست
پولک زرد و سپید
دست خیّاط طبیعت
به روی جامۀ سر سبز درخت
دانه دانه زده با زیبایی
گوییا فصل بهار
کرده بر پیکراو
تورخوش رنگ عروس
که لطیف است به مانند حریر

پیشاپیش بهار ۱۳۸۷ را به دوستان تبریک می گویم و سال خوشی را برایتان آرزومندم . از طرف همه دوستان نیز در سفر مشهد نایب الزیاره خواهم بود .

+ نوشته شده در  یکشنبه بیست و ششم اسفند 1386ساعت 13:3  توسط پاپیروس ادیتور | 

برایم ایمیلی امده بود با این مضمون :

هرکس فیلم سنتوری را به صورت قاچاقی خریده و دیده پس بیایید کاری کنیم .

 برای حمایت از این فیلم میتوانید پول بليت سنتوری را به اين حساب واريز كنید. شماره حساب : 0116407795 (بانك تجارت شعبه چهارراه پارك كد032 ) به نام فرامرز فرازمند و داریوش مهرجویی
مبلغ 1000یا 1500تومان
این کار حمايت مردمي از سنتوری است .

وزیر ارشاد صریحاً می‌گوید: "علی سنتوری هرگز نمایش داده نخواهد شد."

چه کسی از علی سنتوری می‌ترسد؟

۱. عده ای می گویند : "سنتوری" روایت عشقی است که علیه خودش عمل می‌کند. عشق علی به سنتورش، عشق هانیه به علی.

۲. برخی می گویند : موسیقی، در فیلم سنتوری نقش مهمی دارد‌. تا جایی که حتی عده‌ای می‌گویند اگر صدای محسن چاووشی نبود،«علی سنتوری» اصلاً قابل تحمل نبود.

۳. برخی دیگر چنین می گویند:" سنتوری"، فیلمی شعار‌زده درباره‌ اعتیاد است و این برای مهرجویی خوب نیست. که شخصا با این نظر مخالفم.

۴. برای برخی این سوال پیش می آید كه در فيلم سنتوري بي پاسخ مي ماند و ان این است كه آيا علي سنتوري چون معتاد و الكلي است مجوز نگرفته يا چون مجوز نگرفته معتاد و الكلي شده است؟شاید به قول یکی از اساتید موسیقی اگر علی سنتوری از طرف مراکز هنری دولتی حمایت می شد آیا باز هم به این روز می افتاد؟ ایشان اضافه می کند که :"علی سنتوری در اصل نماد فرهنگ یک جامعه است که اگر حمایت نشود براش مشکل پیش می آید".

۵. عده ای دیگر می گویند :"سنتوری" فیلم کلماتِ ناممنوع است.  کلماتی که روزی چند‌بار در دیالوگ‌های مردم ما - از عامی تا روشنفکر- استفاده می‌شود اما قرار است در ویترین گذاشته نشود. «سنتوری»، انعکاس نابسامانی‌های شدید اجتماعی است که در نتیجه‌ی آن هانیه، با مردان دیگر خوش می‌گذراند تا پول هرویین شوهر تباه شده‌اش را بپردازد.

من معتقدم مهرجویی پیکان انتقاد را به سوی گروهی گرفته است که فرصت‌طلبانه سعی کرده‌اند در ظاهر از کشمکش‌های سیاسی کنار بمانند اما در واقع جامعه را به سوی نقطه‌ی جوشی برده‌اند که در آن همه چیز از هم گسیخته شده و انفجار ناگوار اجتماعی رخ داده است. سنتوری‌، فیلمی است که هر روز صدها بار پیرامونمان اتفاق می‌افتد اما قرار نیست در سینما نشان داده شود. چرا که بعضی‌ها از تماشای خودشان وحشت‌زده می‌شوند و  واقعاً می‌ترسند.

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیستم اسفند 1386ساعت 11:28  توسط پاپیروس ادیتور | 

سلام بر مهربانان عالم

 

سلام بر محمد مصطفی. سلام بر مهربان ترین مهربانان عالم .

 

 

سلام بر امام حسن مجتبی

 img/daneshnameh_up/f/f8/imamhassan1.jpg

سلام بر خفته در بقیع . سلام بر کریم اهل بیت

 سلام بر ثامن الحج ، سلام بر ضامن آهو

 سلام بر علی ابن موسی الرضا

آقا جون دلم رو گره زدم به پنجره ات دارم ميام

دوست دارم تا من ميام اون گره ها رو وا كني

         يا علي ، موسي الرضا ميشه به من نگاه كني.....

+ نوشته شده در  چهارشنبه پانزدهم اسفند 1386ساعت 15:30  توسط پاپیروس ادیتور | 

Go to fullsize image

خانه تکانی به معنای مجاز

بد میگم........... بگو بد میگی*

و اما ماجرا:

در خبر گزاری افتاب امده بود :گذشت این زمان اندک کافی بود تا نمایندگان به مقایسه عملکرد وزرا با وعده ها و برنامه هایشان بپردازند، و نتیجه؟ به نظر می رسد که نمایندگان چندان راضی نیستند، گویا وعده های انتخاباتی بیش از حد سنگین بوده است. شاید الان دیگه وقت خانه تکانی کابینه باشد.

در یادداشتی آمده بود :به نظر مي رسد رسانه ملي به يک خانه تکاني رسانه ای  جدي نياز دارد . بايد تغييرات اساسي در آن بوجود آيد و مسئولين رسانه ملي خود باید به فکر پيرايش راديو و تلويزيون باشند.

در حاشیه روزنامه ای آمده بود: در خانه تكاني  فرهنگي به يكي  دو نكته اساسي  بايد  توجه كرد  يكي ويرايش  و وجين كردن فرهنگ  يعني  كشيدن علف هاي  هرز و خودرو از مزرعه فرهنگ  و دوم كاشتن گلهاي  باور و انديشه هاي  جديد در فرهنگ .

 

مديرگروه اعتبار بخشي و ارزشيابي از برنامه‌هاي درسي مؤسسه پژوهشي برنامه‌ريزي درسي و نوآوري‌هاي آموزشي در گفتگو با خبرگزاری فارس گفته بود :" به نظرم همه معتقدند كه آموزش و پرورش احتياج به خانه تكاني اموزشی دارد زيرا روش‌هاي گذشته پاسخگوي نياز فعلي جامعه ما نيست.

 در بیانیه ای به نام  اصول پایه ای درباره ازادی و برابری زنان و مردان امده بود: جنبشچپ ايران در زمينه مسئله زنان پيشرو نيست و نیاز به خانه تکانی جنبشی داره . این يک واقعيت است.

خانه تكاني در خانه موسيقي : موسيقي پاپ همچنان از برخی مجوزها محروم است. خانه موسيقي اين روزها در تدارك مجمع عمومي خود است تا سروساماني به اساسنامه خود دهد و خانه تکانی بکند.

 

اندیشه نو چنین آورده بود که : در این ایام آخر سال همه مشغول راست و ریست کردن حساب‌هایشان اند. بانک‌ها حسابرسی آخر سال دارند و در حال خانه تکانی حسابرسی اند . ادارات و سازمان‌ها حساب و کتاب می‌کنند تا پرونده‌ی سال ۱۳۸۶ را ببندد و به بایگانی بسپارند. همه به نوعی توشه‌ی امسال را جمع و جور می‌کنند و بار و بنه را می‌بندند.

حتی بوش (رئيس جمهوري آمريكا ) هم بیکار ننشسته و قراره چند روز آينده  راهبرد جديد اين كشور را در عراق به طور رسمي اعلام كنه و از هم ‌اكنون دست به خانه‌ تكاني عمده در زنجيره فرماندهي ارتش در اين جنگ غيرمتعارف زده. (به نقل از خبرگزاری فارس )

برام خیلی جالبه .آخر سال که میشه همه یک جورایی یاد اتاق تکونی می افتند . هر کسی یک جوری میخواد بار و بنه خودش رو جمع کنه . یکی از نوع مجلسی اش یکی دیگه غیر مجلسی یکی عمده و یکی..........

بگذریم از معنای مجاز خانه تکانی ولی معنای واقعی خانه تکانی رو میدونین کی اجرا میکنه ؟ معلومه قالیباف شهر دار تهران خودمون .بد میگم *؟

 Go to fullsize image

چون در ۲ اسفند ماه ۱۳۸۶  ساعت : ۵۴ , ۱۷ در خبرگزاري انتخاب اعلام کرده اون هم با خوشحالی تمام  : طرح جهادي بهاره که نوعي خانه تکاني شهري است از 15 اسفند در تهران با جديت اجرا مي شود . دیدین حالا بد نمیگم.*

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه هشتم اسفند 1386ساعت 15:41  توسط پاپیروس ادیتور | 

حرفه ویراستاری

 

فارسی بگوییم و  فارسی بنویسیم

دوستان گلم سلام .

همه ما می دونیم که ویراستاری در ایران ما حرفه ای است جوان و نسبتاْ نوپا و تنها چند سالی است که در صنعت نشر ایران جایگاه شایسته خود را یافته است .

ویراستاری تا چند سال پیش در کشور ما حرفه ای بود ناشناخته و اگر از ویراستاری می پرسیدند حرفه ات چیست نمی گفت ویراستارم چون چیزی دست گیر مخاطب نمی شد و او می بایست ویراستاری را هم توصیف کند که اگر هم می کرد مطلب در همان ابهام می ماند . خود  کلمه  ویراستار هم در هیچ قاموسی پیدا نمی شود چون ان را ساخته اند حرفه ای ناشناس به نامی ناشناس تر خوانده شده است .

صاحب اثر به حروف چین و مصحح حرمت می گذاشت حتی تملقشان را می گفت و دهانشان را شیرین می کرد ولی به ویراستار رنج کش بی نوا که می رسید رو ترش می کرد یا دست بالا به اکره رویی نیم خوش نشان می داد .

مگر ویراستار چشم سوم نویسنده نیست؟

 پس چرا برخی تصور می کنند کار ویراستار دشمن تراشی است ؟

آیا این دیدگاهی ناسپاسانه به این حرفه نیست ؟؟

 

 

+ نوشته شده در  شنبه چهارم اسفند 1386ساعت 13:53  توسط پاپیروس ادیتور | 
 

 

chehrehai-mandegar.jpg

 

 

آشنایی بیبشتر با خواجه نصیر الدین طوسی و آثار او 

 ( ۵ اسفند روز بزرگداشت این دانشمند ایرانی است و روز مهندسی نامیده شده است).

ولادت
خـواجه نصیر الدیـن طوسى، روز شنبه یازدهـم جمادى الاول سال 597 هـ.ق در شهر طوس خراسان چشـم به جهان گشـود نام او محمد، کنیه اش (ابو جعفر ) لقبش (نصیر الدیـن) (محقق طوسى) (استاد البشر) و شهرتـش (خـواجه) است.

تحصیلات
خواجه نصیر الدیـن ایام کودکى و جـوانى خود را در طوس گذراند، و دروس مقدماتى از قبیل خـواندن و نوشتـن، قرائت قرآن، قـواعد زبان عربـى و فارسى، معانى و بیان و مقدارى از علـوم منقـول از قبیل حدیث و ... را نزد پدر روحانى خـود (محمد بـن حسـن طـوسى) فراگرفت در ایـن ایام خواجه نصیر از مادرش در یادگیرى خـواندن قـرآن و متـون فارسـى استفاده مـى کـرد .خواجه بعد از طى دوره سطح عالى در نیشابـور و برای ادامه تحصیل به شهر رى و از آنجا به قم و بعد از مدتی راهى اصفهان شد، لیکـن در اصفهان استادى که بتـواند از او استفاده نماید، نیافت بعد از انـدک مـدتـى به عراق مهاجـرت نمـود در عراق علـم فقه را فراگرفته و در سال 619 هـ ق، موفق به اخذ درجه اجتهاد و اجازه روایت از معین الـدیـن گشت خـواجه در عراق در درس اصـول فقه علامه حلـى حـاضـر گشت، وى نیز متقـابلا در درس حکمت خواجه شرکت مى نمود ایـن سنت حسنه تاکنون در حـوزه ها باقى است و استاد و شاگرد به فراخـور معلـومات علمـى یکـدیگر از هـم استفاده مـى کنند و نهایت تـواضع و فروتنـى را براى کسب علـم از خود نشان مى دهند.
خـواجه سپـس در موصل نجـوم و ریاضـى را مـىآمـوزد به ایـن ترتیب خـواجه نصیر دوران تحصیل خـود را پشت سر مـى گذارد و بعد از مـدتها دورى از وطـن و خـانـواده قصـد عزیمت به خـراسـان مـى کنـد.

اساتید
خواجه نصیر الدین از محضر اساتیدی که از محضرشان بهره مند گردیده است عبارتند از:
1 ـ از محضر دایى بزرگوارش (نور الدیـن على بـن محمد شیعى) .
2 ـ از محضر ریاضـى دان معروف آن زمان (محمد حاسب) کسب فیض نموده است.
3ـ آخریـن استادى که خواجه در طوس پیـش او تلمذ نمود (عبدالله بـن حمزه) دایى پدرش بوده است.
4 _ درس خارج فقه و حدیث و رجال را در محضر امام سراج الدین کسب علم نمود.
5_ فرید الدیـن داماد نیشابورى دانشمند بزرگ آن عصر بود که خـواجه در حضـور ایـن استـاد اشـارات ابـن سینا را آمـوخت.
6ـ کتاب قانـون ابـن سینا را از قطب الـدیـن فرا گرفته و در نهایت از محضـر عارف نامـور شیخ عطار نیشابـورى بهره مند گردید.
7ـ ابـو السادات اسعد بـن عبد القادر.
8 _ خـواجه نصیر علـم فقه را از محضـر (معین الدیـن سالم) فرا گرفته است.
9ـ در موصل از محضر (کمال الدیـن موصلى) نجـوم و ریاضـى را آموخت.

شاگردان
شاگردان بسیاری از محضر خواجه کسب علم نموده اند که معروف ترین آنان را می توان : علامه حلی و ابـن فـوطـى یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب را نام برد.

تألیفات
آثار علمى و قلمـى فـراوانـى از خـواجه به یادگار مانـده که به برخى از آنها اشاره مى گردد.
1 ـ تجرید العقایـد
2 ـ شرح اشارت بـو علـى سینا
3 ـ قـواعد العقـایـد
4 ـ اخلاق ناصـرى
5 ـ آغاز و انجام
6 ـ تحـریـر مجسطـى
7 ـ تحریر اقلیـدس
8 ـ تجـریـد المنطق
9 ـ اساس الاقتباس
10 ـ ذیج ایلخانـى
11 ـ آداب البحث
12 ـ آداب المتعلمیـن
13 ـ روضه القلوب
14 ـ اثبات بقاء نفس
15 ـ تجرید الهندسه
16 ـ اثبات جوهر
17 ـ جامع الحساب
18 ـ اثبات عقل
19 ـ جام گیتى نما
20 ـ اثبات واجب الوجود
21 ـ الجبر و الاختیار
22 ـ استخراج تقویم
23 ـ خلافت نامه
24 ـ اختیارات نجوم
25 ـ رساله در کلیات طب
26 ـ ایام و لیالى
27 ـ علم المثلث
28 ـ الاعتقادات
29 ـ شـرح اصـول کافـى

 
گفتار بزرگان
علامه حلـى از شاگردان بر جسته خـواجه که از بزرگتریـن علماى مذهب تشیع است در باره خصوصیات اخلاقى استادش مى گوید: خـواجه بزرگوار در علوم عقلى و نقلـى تصنیفات بسیار دارد و در علـوم اسلامـى بر طریقه مذهب شیعه کتابها نوشت او شریف تریـن دانشمندى بود که مـن در عمرم دیـدم.
(ابـن فـوطـى) یکـى از شـاگـردان حنبلى مـذهب خـواجه نصیـر در خصـوص اخلاق استـادش مـى نـویسد : خـواجه مردى فاضل و کریـم الاخلاق و نیکـو سیرت و فـروتـن بـود و هیچگاه از درخـواست کسـى دل تنگ نمى شد و حاجتمندى را رد نمى کرد و بـرخورد او با همه با خوش رویـى بـود.
(ابـن شاکر) یکى دیگر از مـورخان اهل بیت است که اخلاق خـواجه را چنین توصیف مى کند: خواجه بسیار نیکـو صـورت، خوش رو، کـریـم، سخـى، بـردبار، خـوش معاشـرت، زیـرک و با فـراست بـود و یکـى از سیاستمـداران روزگار به شمار مـى رفت.
(جـرجـى زیـدان) دربـاره خـواجه چنیـن مـى نـویسـد : علـم و حکمت به دست این ایرانـى در دورتـریـن نقطه هاى بلاد مغول رفت تـو گویى نور تابان بـود در تیره شامى.
برو کلمـن آلمانـى در کتاب تاریخ ادبیات راجع به قرن هفتـم مى نویسد : مشهورترین علما و مؤلفین ایـن عصر مطلقا و بدون شک نصیر الدیـن طوسى است.
در کتاب تحفه الاحباب محدث قمـى، صاحب مفـاتیح الجنـان، در مـورد خـواجه نصیـر مـى نـویسـد : نصیر المله و الدین، سلطان الحکماء و المتکلمیـن، فخر الشیعه و حجة الفـرقه النـاجیه استـاد البشـر و العقل الحـادى عشر.
خصوصیات اخلاقی
خـواجه را نمى تـوان یک دانشمند محصـور در قلـم و کتاب به شمار آورد او هرگز زندگى خـویـش را در مفاهیـم و واژه ها خلاصه نکرد آنجا که پاى اخلاق و انسانیت به میان مـىآمد، او ارزشهاى الهى و اسلامى را بر همه چیز ترجیح مـى داد خواجه از زندان نفـس و خـود خـواهى رها گشته بـود زندانى که با علـم و دانـش نتـوان از آن بیرون آمد بلکه رهایـى از آن ایمان به خـداوند متعال و تقـوا و عمل صـالح لازم دارد بـا وجـود اینکه بیـش از هفت قـرن از عصـر خواجه مى گذرد ولى هنوز سخـن او، رفتار او و دانش او، زینت بخـش مجـالـس و محـافل اهل علـم و دانـش مـى بـاشـد.

فعالیت
چنـدى از فتح بغداد نگذشته بـود، که هلاکـو خـواجه را به ساختـن رصد خانه تشـویق کرد هلاکو کلیه موقوفات را به خـواجه واگذار کرد تـا 110 آنها را به مصـرف رصـد خـانه بـرسـاند.
خـواجه به امر هلاکـو، مشاهیر، حکما و منجمان را به مراغه احضار کرد رصـد خانه مراغه در سال 656 هـ. ق، آغاز و در سال 672 هـ. ق، به اتمام رسید در ایـن رصد خانه از ابزار نجـومـى که از قلعه المـوت و بغداد آورده بـودنـد استفـاده گـردیـد خـواجه تـوانست کتابخانه عظیمـى در آنجا تأسیـس کنـد تعداد کتب آن را بالغ بـر چهار صـد هزار جلـد نـوشته انـد (برگرفته از مطالب کاوه حسابی ). 

دوران بازگشت به وطن
خواجه در بیـن راه بازگشت به وطـن از شهرهاى مختلف عبـور کرد و به نیشابـور رسید , نیشابور در آن زمان چند بار مـورد هجـوم قرار گرفته بـود و شهر در دست مغولان بـود.
خواجه بعد از نیشابـور به طـرف طـوس زادگاه خـویـش ادامه مسیـر داد و از آنحا خـود را به قایـن رساند تا بعد از سالها به دیدار مادر و خـواهرش مـوفق شـود مدتـى در قایـن اقامت کـرده و به تقـاضـاى اهل شهر امام جماعت مسجـد شهر را قبول و به مسائل دینـى مردم رسیـدگـى کرد و اطلاعاتـى نیز درباره قوم مغول به دست آورد.
خـواجه در سال 628 هـ ق، در شهر قایـن با دختر فخر الـدین نقاش پیمان زناشـویـى بست و به ایـن ترتیب دوره اى دیگر از زندگى پر فراز و نشیب خـواجه آغاز گردید. بعد از چند ماه سکونت در شهر قایـن از طرف محتشـم قهستان به نام ناصر الدیـن که مردى فاضل و کـریـم و دوست دار فلاسفه بـود دعوت به قلعه شـد او به اتفـاق همسـرش به قلعه اسمـاعیلیـان رهسپـار گـردیـد.
قلعه هاى اسماعیلیه بهترین و محکـم تریـن مکان در بـرابـر حمله مغولها بود.
در ایـن مدت که خـواجه نصیر در قلعه قهستان بود بسیار مورد احترام و تکریم قرار مى گرفت و آزادانه به شهر قایـن رفت و آمد داشته و به امور مردم رسیدگى مى نمود در همیـن زمان بود که به در خـواست میزبـان کتـاب (طهاره الاعراق) ابـن مسکـویه را از عربـى به فـارسـى تـرجمه کـرد و نام آن را اخلاق ناصـرى (به نام میزبان خود) نهاد.
خـواجه نصیر حـدود 26 سال در قلعه هاى اسماعیلیه به سر برد و در ایـن مـدت دست به تألیف و تحریر کتابهاى متعددى زد از جمله شرح اشارات ابـن سینا، اخلاق ناصرى، رساله معینیه، مطلوب المومنیـن، روضه القلوب، رساله تـولى و تبرى و ... خـواجه در ایـن دوره از زندگانى پر ماجراى خویـش از کتابخانه هاى غنى اسماعیلیان بهره ها بـرد و به علت نبـوغ فکرى و دانـش و آلایـش معروف و سرشناس گشت.
مغول بیشتـر ممالک اسلامـى را به اطاعت خـود در آورده بـود ولـى اسماعیلیه و بنـى عباس هنـوز در قـدرت بـودند در حالـى که سران مغول در فکر یـورش به بغداد، مقر بنـى عباس، بـودند اسماعیلیه ظلـم و ستـم را از حد گذرانده و فساد آنقدر شدت پیدا کرده بود که کسى طاقت نداشت تا جایى که قاضى شمس الدیـن قزوینى که عالـم و مورد اعتماد مردم قزویـن بود از ستم فزون از حد اسماعیلیه به (قا آن )نـوه چنگیز خان شکایت بـرده و طلب کمک نمـود تا اینکه (قا آن) برادر کوچک خـود هلاکو خان را مأمـور سر کـوبى قلعه هاى اسماعیلیه کرد. هلاکـو خان در سال 651 هـ ق، بـا 12000 نفـر روانه قهستان شـد نماینده اى پیش (ناصر الدیـن) گسیل داشته و او را به قبول اطاعت از خود فرمان داد ناصر الدین که در ایـن زمان پیر و ناتوان شده بود به نزد هلاکو رفت و تسلیم گردید هلاکو هـم او را محترم شمرد و به حکومت شهر تـون (فردوس کنونى) فرستاد با تسلیـم شدن ناصر الـدیـن عملا شکستـى در جبهه اسماعلیه رخ داد و مغولان قلعه ها را یکى پس از دیگرى تسخیر کردند.
خواجه نصیر با اطلاع از ایـن جریان دانست که هلاکـو مرد خـونریزى نیست چـون که ناصـر الـدیـن را دولت دیگر بخشیـده سپـس هلاکـو دو نماینده نزد (خورشاه) فرستاد و او را به تسلیـم شـدن خـواند، خورشاه با مشـورت و صلاح دیـد خـواجه حاضـر به قبـول اطاعت شـد خـواجه مذاکراتـى با هلاکـو داشت و ضمـن آن گفت پادشاه نباید از قلعه ها نگران باشد چـونکه دلایل نجـومى چنان نشان مى دهد که دولت اسماعیلیه در حال سقوط است پیـش بینى خواجه درست بود روز شنبه اول ذیقعده سال 654 هـ ق، با تسلیـم شـدن خـورشاه نقطه پایان بر حکـومت اسماعیلیان در ایران گذاشته شد و از آن پـس جز نامـى از اسماعیلیان در تاریخ باقـى نماند خان مغول خـواجه را که در جلـوگیرى از خونریزى و تسلیـم شدن خـورشاه نقـش بسزایى داشت با احتـرام پذیـرفت و از او تجلیل فـراوانـى نمـود.

وفات
هیجـدهـم مـاه ذیحجه سـال 672 هـ ق، آسمـان بغداد رنگ دیگـرى داشت گـویى اتفاقى در شرف وقـوع است که آرامـش را از ایـن شهر بگیرد و مردم را در عزا بنشاند.
با رحلت خواجه بغداد یکپارچه غرق ماتـم شد و اشکها چون سیلاب از گونه ها جارى گردید، با ارتحال خـواجه جهان تشیع بزرگتریـن حامى خویـش را در دستگاه حکومت از دست داد خواجه با احترام خاصى به سـوى آستان مقـدس امام کاظم (علیه السلام) تشییع و در جـوار آن امام همام به خاک سپرده شد.

پیشاپیش

۵ اسفند ُ روز مهندسی ُ را از طرف خودم به همه دوستانی که در رشته فنی مهندسی به مردم خوبمان خدمت می کنند

 تبریک و شادباش می گویم .

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و نهم بهمن 1386ساعت 8:41  توسط پاپیروس ادیتور | 
 

Go to fullsize image

 

جشنهای ایرانی

 

در دوران ساسانیان و حتی زمانهای کهن تر از آن، سالشماری ایرانیان به این گونه بوده که سال از 12 ماه 30 روزه (جمعا 360 روز) و 5 روز پایانی سال یا "گاهانبار" (در سال کبیسه 6 روز گاهانبار) تشکیل می شده. که در آن هر یک از 30 روز ماه و 6 روز گاهانبار برای خود نامی داشته است.

امروزه نیز ما تقریبا همان روش را به کار می بریم، با این تفاوت که به جای استفاده از نام روزهای ماه از هفته استفاده می کنیم و 6 روز گاهانبار را به ماه های اول سال اضافه کرده ایم، به گونه ای که 6 ماه 31 روزه و 6 ماه 30 روزه حاصل شده است. می گویند این از کارهای بزرگ خیام بوده است. مزیت سالشماری نوین، که به جلالی نیز مشهور است، این است که چون مدار حرکت زمین بیضی شکل است با اضافه کردن 6 روز به نیمه نخست سال، روز اول مهر دقیقا روزی می شود که زمین در اعتدال پاییزی قرار می گیرد همانگونه که در یکم فروردین ماه زمین در اعتدال بهاری است. سیستم سالشماری ای که دقیق ترین تقویم در دنیا است.

اما در سیستم سالشماری کهن، نام ماه ها تقریبا همان بوده که امروز هست (تغییرات آوایی به خاطر گذر هزاران ساله طبیعی است) و نام روز های ماه چنین بودند[1]:

 

  1. هرمزد )اهورامزدا(
  2. بهمن )وهومنه(
  3. اردیبهشت
  4. شهریور 
  5. اسفند (سپندارمز)
  6. خرداد (هوروتات)
  7. امرداد (امرتات)
  8. دی به آذر
  9. آذر